bia2
مطلب جديد ميخوايي بيا به اي آدرس
www.bia2divoone1.blogfa.com
جمعه 25 دی 1388
|
یه کهکشانم ولی بی ستاره..
گریه نمیکنم نه اینکه سنگم،گریه غرورمو به هم میزنه/مرد برای هضم دلتنگیهاش،گریه نمیکنه قدم میزنه/گریه نمیکنم نه اینکه خوبم،نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم/یه اتفاق نصفه نیمه ام که رها میون زندگی افتادم،یه ماجرای تلخ ناگزیرم/یه کمکشونم ولی بی ستاره/یه قهوه که هرچی شکر بریزی،بازم همون تلخی نابو داره /اگه یکی باشه منو بفهمه ،براش غرورمو بهم میزنم/گریه که سهله زیر چتر شونش،تا آخر دنیا قدم میزنم...
جمعه 25 دی 1388
|
آهاي آدميان
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر
عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق
زندگي كنند آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي
مرگ بكشيد.
جمعه 25 دی 1388
|
چقدر سخته......
چقدر سخته تو چشمهای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی روی قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری .
چقدر سخته توی خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بهش بگی.
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش تموم وجودت له شده.
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.
چقدر سخته گل آرزو ها تو توی باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی :
«گل من باغچه ی نو مبارک»
جمعه 25 دی 1388
|