امروز : شنبه 13 شهريور 1389 FarsiClub Toolbar
farsiclub.com
خــانـه عضویت کلاب ها جـسـتـجـو متولدین امروز پیامک گالری عکس
ثبت نام عضو جدید افراد آنلاین
صفحه اصلی
وبــلاگ
تعداد دوستان
27%
ارسال پیام
100%
دریافت پیام
100%
وبلاگ
43%
وبلاگ
مطالب جالب و خواندنی و آموزنده
سنگتراش روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است.
سه شنبه 26 مرداد 1389
10 سوء تعبیر از موفقیت
1- بعضی از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصیلاتشان و... موفق نیستند. هیچ كس نمی‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بكوشد. 2- افراد موفق اشتباه نمی‌كنند. آن‌ها هم مثل ما اشتباه می‌كنند فقط اشتباهشان را تكرار نمی‌كنند. 3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد. موفقیت به «زیاد» انجام دادن كاری ربط ندارد، بلكه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد. 4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا كنیم موفق می‌شویم. چه كسی قواعد را به وجود می‌آورد؟ موقعیت‌ها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی كنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بكار بندیم. 5- اگر كمك بگیریم، این دیگر موفقیت نیست. موفقیت به ندرت در تنهایی رخ می‌دهد. آن‌هایی را كه به موفق شدن تو كمك می‌كنند، شناسایی كن. تعدادشان كم نیست. 6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم. بله، كمی باید شانس آورد اما بیشتر به كار سخت، دانش و جدیت احتیاج است. 7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم. پول یكی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست. 8- باید همه بدانند كه ما موفق هستیم. شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از كارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها كسی باشید كه از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید. 9- موفقیت، یك هدف است. موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست می‌آید. وقتی می‌گویی «می‌خواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال می‌كنند: «در چه چیزی؟» 10- به محض این‌كه موفق شویم، گرفتاری‌ها هم تمام می‌شوند. شاید فرد موفقی باشی، اما خدا كه نیستی. پستی و بلندی‌ها در پیش‌اند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است.
سه شنبه 26 مرداد 1389
یه داستان جالب و آموزنده
می گویند، اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌كند. سی‌ و نه‌ روز بود كه‌ مرد بیچاره‌ هر روز صبح‌ خیلی‌ زود از خواب‌ بیدار می‌شد و جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ می‌پاشید و جارو می‌كرد. او‌ از فقر و تنگدستی‌ رنج‌ می‌كشید. به‌ خودش‌ گفته‌ بود: اگر خضر را ببینم، به‌ او می‌گویم‌ كه‌ دلم‌ می‌خواهد ثروتمند بشوم. مطمئن‌ هستم‌ كه‌ تمام‌ بدبختی‌ها و گرفتاری‌هایم‌ از فقر و بی‌پولی‌ است. روز چهلم‌ فرارسید. هنوز هوا تاریك‌ و روشن‌ بود كه‌ مشغول‌ جارو كردن‌ شد. كمی‌ بعد متوجه‌ شد مقداری‌ خار و خاشاك‌ آن‌ طرف‌تر ریخته‌ شده‌ است. با خودش‌ گفت: با این‌كه‌ آن‌ آشغال‌ها جلو در خانه‌ من‌ نیست، بهتر آنجا را هم‌ تمیز كنم. هرچه‌ باشد امروز روز ملاقات‌ من‌ با حضرت‌ خضر است، نباید جاهای‌ دیگر هم‌ كثیف‌ باشد.. مرد بیچاره‌ با این‌ فكر آب‌ و جارو كردن‌ را رها كرد و داخل‌ خانه‌ شد تا بیلی‌ بیاورد و آشغال‌ها را بردارد. وقتی‌ بیل‌ به‌دست‌ برمی‌گشت، همه‌اش‌ به‌ فكر ملاقات‌ با خضر بود با این‌ فكرها مشغول‌ جمع‌ كردن‌ آشغال‌ها شد. ناگهان‌ صدای‌ پایی‌ شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی‌ به‌ او نزدیك‌ می‌شود. پیرمرد جلوتر كه‌ آمد سلام‌ كرد. مرد جواب‌ سلامش‌ را داد. پیرمرد پرسید: .صبح‌ به‌ این‌ زودی‌ اینجا چه‌ می‌كنی؟ مرد جواب‌ داد: دارم‌ جلو خانه‌ام‌ را آب‌ و جارو می‌كنم. آخر شنیده‌ام‌ كه‌ اگر كسی‌ چهل‌ روز تمام‌ جلو خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر را می‌بیند.. پیرمرد گفت: حالا برای‌ چی‌ می‌خواهی‌ خضر را ببینی؟ مرد گفت: آرزویی‌ دارم‌ كه‌ می‌خواهم‌ به‌ او بگویم.. پیرمرد گفت: چه‌ آرزویی‌ داری؟ فكر كن‌ من‌ خضر هستم، آرزویت‌ را به‌ من‌ بگو.. مرد نگاهی‌ به‌ پیرمرد انداخت‌ و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم‌ كارم‌ نشو.. پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن‌ كه‌ من‌ خضر باشم. هر آرزویی‌ داری‌ بگو.. مرد گفت: تو كه‌ خضر نیستی. خضر می‌تواند هر كاری‌ را كه‌ از او بخواهی‌ انجام‌ بدهد.. پیرمرد گفت: گفتم‌ كه، فكر كن‌ من‌ خضر باشم‌ هر كاری‌ را كه‌ می‌خواهی‌ به‌ من‌ بگو شاید بتوانم‌ برایت‌ انجام‌ بدهم.. مرد كه‌ حال‌ و حوصله‌ی‌ جروبحث‌ كردن‌ نداشت، رو به‌ پیرمرد كرد و گفت: اگر تو راست‌ می‌گویی‌ و حضرت‌ خضر هستی، این‌ بیلم‌ را پارو كن‌ ببینم.. پیرمرد نگاهی‌ به‌ آسمان‌ كرد. چیزی‌ زیرلب‌ خواند و بعد نگاهی‌ به‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ انداخت. در یك‌ چشم‌ به‌هم‌ زدن‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ پارو شد. مرد كه‌ به‌ بیل‌ پارو شده‌اش‌ خیره‌ شده‌ بود، تازه‌ فهمید كه‌ پیرمرد رهگذر حضرت‌ خضر بوده‌ است. چند لحظه‌ای‌ كه‌ گذشت‌ سر برداشت‌ تا با خضر سلام‌ و احوالپرسی‌ كند و آرزوی‌ اصلی‌اش‌ را به‌ او بگوید، اما از او خبری‌ نبود. مرد بیچاره‌ فهمید كه‌ زحماتش‌ هدر رفته‌ است. به‌ پارو نگاه‌ كرد و دید كه‌ جز در فصل‌ زمستان‌ به‌درد نمی‌خورد در حالی‌ كه‌ از بیلش‌ در تمام‌ فصل‌ها می‌توانست‌ استفاده‌ كند. از آن‌ به ‌بعد به‌ آدم‌ ساده‌ لوحی‌ كه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ هدفی‌ تلاش‌ كند، اما در آخرین‌ لحظه‌ به‌ دلیل‌ نادانی‌ و سادگی‌ موفقیت‌ و موقعیتش‌ را از دست‌ بدهد، می‌گویند بیلش‌ را پارو كرده‌ است
سه شنبه 26 مرداد 1389
داستان قورباغه ها :
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدهند. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند… و مسابقه شروع شد…. راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:”اوه,عجب کار مشکلی!!” ، “اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.” یا: “هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!” قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند… بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند… جمعیت هنوز ادامه می داد,”خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!” و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف می شدند … ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر…. این یکی نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید! بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟ اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که… برنده ی مسابقه کر بوده!!! نتیجه ی اخلاقی این داستان اینه که: هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید. چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند . چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید! هیشه به قدرت کلمات فکر کنید. چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره پس: همیشه…. مثبت فکر کنید! و بالاتر از اون کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید! و هیشه باور داشته باشید: من همراه خدای خودم همه کار می تونیم بکنیم
سه شنبه 26 مرداد 1389
دکتر معین تولدت مبارک
معین، امین اهل فضل

کتاب و کتابداران

بدون تردید کتاب و کتاب خوانی، یکی از مضامینی است که نه تنها در میان کتاب های آسمانی و کلام بزرگان دینی جایگاه ویژه دارد، بلکه همواره مورد توجه و ستایش اندیشمندان و متفکران جوامع مختلف نیز بوده است. کتاب، عالَمی است جاودانی، و جهانی است روحانی، که گذراندن اوقات فراغت در آن، باعث کمال یابی و رسیدن به سعادت حقیقی است. طبیعی است که نقش نگهبانان و خدمتگزاران بوستان سراسر فضیلت کتاب و دانایی، آن چنان گسترده و عمیق است که بدون شناخت آن ها، دست یابی به زحمات و نتایج خدماتشان مشکل خواهد بود. از زمره پاسداران ادب فارسی و از برگزیدگان این جمع، امین اهل فضل، دکتر محّمد معین است.

گام های نخستین معین

دکتر محمد معین، در نهمین روز اردیبهشت 1297 ش، در محله زرجوب رشت قدم به عالم هستی نهاد. داشتن خانواده ای روحانی، زمینه ساز آشنایی و علاقه وی به علوم انسانی و هم نشینی با کتاب گردید.

او تحصیلات ابتدایی را در رشت و دوره تکمیلی دبیرستان تا دانشگاه را در تهران گذرانید و در عین حال، از آموزشگاه روان شناسی بروکسل در بلژیک، مدرکِ مکاتبه ای دریافت نمود که مؤیّد دانایی و تسلّط وی در رشته های خط شناسی، قیافه شناسی و مغزشناسی بود.

دانایی ها و توانایی ه

دکتر معین در تمامی دوران تحصیل، به عنوانِ شاگردی ممتاز توجه دبیران و استادان را به خود جلب می نمود. تبحّر و توانایی وی همراه با گستره معلوماتش در ادبیات فارسی و عربی، از آینده درخشانِ این نوآموز جوان خبر می داد؛ آینده ای که از همان دوران جوانی آغاز شد. او در شانزده سالگی لیسانس ادبیات فارسی و فلسفه و علوم تربیتی را از دانشگاه تهران دریافت نمود. در سالِ 1314، به ریاست دانشسرای مقدماتی اهواز برگزیده شد و این در حالی بود که وی تنها 17 سالگی را می گذرانید. چندی بعد ریاست دانشسراهای وزارتِ آموزش و پرورش بر عهده او گذاشته شد، اما این مشاغل، هیچ گاه مانع نشد که از ادامه تحصیلات و تکمیل معلومات غافل بماند. بدین ترتیب، در سال 1321 با نوشتن رساله «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی» اولین کسی بود که در ایران به اخذ درجه دکترای ادبیات نائل می آمد.

فعالیت های علمی

دکتر محمد معین، به عنوان دانشیار و سپس استاد ادبیات فارسی در دانشگاه به تدریس پرداخت. وی افزون بر زبان فارسی، با زبان های گوناگون و متنوعی چون عربی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، پهلوی، سانسکریت و اوستایی نیز آشنایی داشت و این باعث می شد تا در سفرهای علمی به سراسر جهان، از اندیشه ها و آثار بزرگان گیتی استفاده برد. دکتر معین به بیش از ده کشور جهان سفر نمود و ضمن مطالعه و یادداشت برداری از ثمرات علمی محققان، در مجامع گوناگون و کنگره های مختلف شرکت نموده و سخنرانی می کرد. گستره جغرافیاییِ فعالیت های دکتر معین از دانشگاه هاروارد در آمریکا تا دانشگاه لاهور در پاکستان بود. دریافتِ نشان های علمی، مدال ها و جوایز گوناگون از دولت ایران و چند کشور دیگر، ادایِ احترامی اگر چه ناچیز به مقام و موقعیت و تلاش های علمی وی بود.

دکتر معین و ادبیاتِ ایران زمین

آشنایی و علاقه دکتر محمّد معین با فرهنگِ لغت نامه نویسی، اگر چه از دوران نوجوانی شکل گرفته بود، اما دیدار با سرپرست گروهِ باستان شناسی از کشور فرانسه، این علاقه را به عمل تبدیل کرد. دکتر معین، نخست به تصحیح لغت نامه برهان قاطع پرداخت و علاوه بر تحقیق در آن، به حاشیه نویسی و تکمیل آن مبادرت ورزید و این کتاب را به پنج جلد عرضه نمود. دومین گام برجسته و مهم وی در این عرصه، تهیه فرهنگ فارسی بود. بیش از یک میلیون فیش مطالعه در کتاب خانه های دنیا، بررسی دقیقِ فرهنگ های معتبر جهانی و همکاری چهارصد نفر از دانشجویانش باعث شد تا فرهنگ فارسی معین در شش جلد عرضه گردد.

با دهخدا در لغت نامه

برای دکتر معین، تلاش عاشقانه در عرصه ادبیات فارسی ناشی از این اعتقاد بود که خود را به فرهنگ فارسی بدهکار می دانست. تأسیس «سازمان لغت نامه» در منزل دهخدا و دعوت از استادان و دانش پژوهان برای همکاری، باعث شد تا دکتر معین نیز معرفی شود و با تشویق اساتید برجسته، این همکاری آغاز گردید. عملکرد وی در ارائه کتاب برهان قاطع، دهخدا را مطمئن ساخت که فردی مناسب و مستعد را برای مجموعه خود یافته است. کارایی و تواناییِ دکتر معین، آن چنان دهخدا را شیفته ساخت که با آغاز بیماری اش، نظارت و بررسی مجلدات بعدی لغت نامه را بر عهده او گذاشت و در نوشته ای به ورثه، وصیت نمود که تمامی فیش های چاپ نشده لغت نامه را به «عزیزترین دوست» وی یعنی دکتر معین بدهند. دکتر معین حدود ده سال با دهخدا و همین مدت پس از وی با «سازمان لغت نامه» همکاری مؤثری داشت.

معین، امین اهل ادب

دکتر معین افزون بر آن که به حفظ و انتقال صحیح آثار پیشینیان پای می فشرد و در جلوگیری از تحریف و تغییر آن ها دقت می نمود، خود نیز نمونه ای از یک انسان امین بود. این که چرا نیما در میان این همه ادیب، شاعر و طرفدارِ شعر نو، به سراغ معین می رود، از آن رو اهمیت دارد که بدانیم خود نیما هم می دانست که دکتر معین میانه چندانی با شعر و به خصوص شعر نو ندارد و حتی ممکن است مخالف ذوق او باشد. اما آن چه باعث شد تا نیما به معین روی آورد، امانت داری دکتر بود. به نظر جلال آل احمد، «نیما در امانت دکتر معین پناهگاهی می جست». این بُعد اخلاقی، در وصیت نامه دهخدا نیز به نوعی دیگر مورد اشاره قرار گرفته و از آن، به «دیانت ادبی که در نوع خود بی بدیل است» تعبیر شده بود.

فرهنگ معین

دکتر معین با فراهم نمودن مجموعه شش جلدی فرهنگ فارسی خدمتی بس بزرگ به جامعه ادبی انجام داد. فرهنگ معین با یک روش ابتکاری و بهره گیری از فرهنگ های مختلف و روش های گوناگون تدارک دیده شد. برای این کتاب که حاصل تلاش بیست ساله معین و شاگردان اوست، بیش از سیصد هزار فیش تهیه شد و با زحمت فراوان معین شکل گرفت. این فرهنگ از یک مقدمه و سه بخش شکل گرفته است.

فرهنگ معین، فواید و مزایا

فرهنگ ها، هر کدام بطور طبیعی دارای یک سری ویژگی ها و برجستگی هایی هستند که در جای خود دارای ارزش است. فرهنگ فارسی که نتیجه سال ها تلاشِ محوری دکتر محمد معین می باشد نیز این گونه است. اطلاع از لغات و تلفظ آن، شناخت ریشه کلمات و ترکیبات آن، آشنایی با بزرگان عالم ادب، هنر، سیاست و اجتماع، معرفت در مورد آثار قلمی، فکری و معماری پیشینیان، آگاهی از اقوام و نژاد، اماکن جغرافیایی و فرقه های مذهبی، دانستن گزیده ای از اطلاعات تاریخی اعم از جنگ و صلح و پیمان ها، بخشی از فواید به دست آمده از مطالعه این فرهنگ می باشد. بهره گیری از ساختار سایر فرهنگ ها، استفاده از تصاویر، جدول ها و نقشه ها نیز از مزایای این کتاب به شمار می رود.

نشان ها و جوایز

گسترش فعالیت ها و شخصیت برجسته دکتر معین، باعث شده بود نه تنها در داخل، که در خارج کشور نیز نظرها به سوی وی جلب شود. این شخصیت برجسته علمی، به واسطه پژوهش ها و تحقیقاتش، موفق به کسب مدال ها و نشان هایی شده بود که برای ارج نهادن و قدردانی از ارزش وی به او اعطا می شد. مدال هایی چون جایزه عالی آکادمی ادبیات فرانسه، نشان درجه دوم سپاس در سال 1327، نشان هنر و ادبیات دولت فرانسه، نشان آکادمیک از رئیس جمهور فرانسه، نشان لژیون دونور، نشان درجه دوم علمی در سال های 1316 و 1321 و...، به عنوان تقدیر و تحسین از جایگاه علمی و ادبی معین اهدا گردید.

معین و شعر فارسی

استادی و تسلط دکتر معین بر ادبیات فارسی و غوطه ور شدن در دریای معانی و مفاهیم ادبی، باعث شده بود تا وی هر از چندی به شعر نیز بپردازد. هر چند هیچ گاه شاعری را به عنوان شغل خود برنگزید، اما سخنرانی های ادبیِ وی و سخنسرایی در همایش ها و کنفرانس ها، نشان از شور و عشق و علاقه وی به شعر فارسی داشت. سخن سنجی و سخن شناسی، از وی شخصیتی ساخته بود که در سرودن نیز دستی داشته باشد که نمونه ای از آن چنین است:

من غلام همت آن خواجه شیرازی ام حافظ از عهد ازل بودست یکتا پیر ما
گفت دی با من چه شد گنجینه عرفان، «معین» گفتمش جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

صاحب نظرِ اندیشه پرداز

شرکت و سخنرانی و ارائه مقاله در همایش ها، بُعد دیگری از فعالیت های دکتر معین را شکل می داد. بدون تردید در این گردهمایی ها، صاحب نظران به عرضه اندیشه خود می پرداختند. معین با تسلط علمی خود در کنفرانس اسلامی لاهور، کنگره خاور شناسان، کنگره جهانی ایران شناسان، کنفرانس میراث مشترک فرهنگی و... شرکت می جست. بعد دیگری از شخصیت علمی دکتر معین، عضویت در انجمن ها و جمعیت ها بود که برخی از آن ها عبارت اند از: عضویت در شورای عالی فرهنگ ایران، عضو افتخاری دانشگاه هاروارد، عضو انجمن تحقیق در ادبیات و زبان های خارجی، عضو انجمن اصطلاحات علمی و.... سفر به کشورهای متعددی چون آمریکا، شوروی، پاکستان و کشورهای اروپایی، در همین راستا انجام می گرفت.

معین و پژوهش

دکتر محمد معین، در مقوله زبان و ادبیات فارسی یکی از نوآوران و صاحب نظران بود. شناخت و اعتماد به هدف و اهمیت آن، درک زمان و نیازهای آن، و نیز گستردگی دامنه فرهنگ و ادبیات، باعث شد تا وی تمامی تلاش و توانایی خود را همراه با نبوغ و درایت و دانایی به کار گیرد. خصوصیت ویژه آثار و تحقیقات معین آن بود که چون بر اساس نیازهای جامعه و فرهنگ اجتماعی صورت می گرفت، نه تنها در مراکز پژوهشی کنار گذاشته نمی شد، بلکه مورد استقبال مشتاقانِ زبان و ادب فارسی قرار می گرفت. پژوهش های او در قلمرو ادبیات ایرانی، هماره گرهی از کار پژوهندگان می گشود، نیازهای آن ها را پاسخ می داد و بر اساس برنامه ای نظام یافته، به چاره جویی برای آن ها می پرداخت.

معین و آموزش

دکتر محمد معین در جنبه آموزشی نیز صاحب سبک و نوآوری بود. وی آموزش و یادگیری زبان و ادبیات فارسی را بر پایه اصول علمیِ زبان شناسی استوار کرد و در تدریس بیش تر به کیفیت می پرداخت. در حقیقت کمیت و بالا بردن سطح آماری تدریس، برای وی اهمیتی نداشت. در شیوه آموزشی او بررسی جوانب متن، ریشه واژه ها و کلمات، و نیز ساختار و ساختمانِ کلام، حرف اصلی را می زد. رفتار و کردار معین و روش وی در تدریس، با منش وی در اجتماع هماهنگ بود. از دید برخی سیره نویسان، دکتر معین آن چنان در علم نفوذ کرده و علم در ذرات وجودش تجلی یافته بود که از تمام حرکات و سکنات وی، علم تراوش می نمود و در مجلس و محفل محور جمع قرار می گرفت.

معین و میراث فرهنگی

دکتر محمد معین برنامه ای منظم پی ریزی نمود تا بر اساس نیازها، به پاسداری از گنجینه شگفت و دیر پای ادب فارسی بپردازد. او در ابتدا به سامان دهی آثار مکتوب پرداخت و سره را از ناسره جدا نمود. در میان نسخه های متعدد، به جست و جوی متن اصلی رفت و آن گاه به تصحیح آن ها مبادرت ورزید. سپس در گامی دیگر، به تلاش برای درک مفاهیم و معانی متون پرداخت و چگونگی استفاده از این میراث کهن را مد نظر قرار داد. بعد به شناسایی معانی واژه ها، اصطلاحات و ریشه های آن ها پرداخت و با فراگیری زبان های گوناگون ایران باستان، موفق شد با تلاش و پشتکاری عجیب، گنجینه ناشناخته ادب فارسی را برای استفاده همگان آماده سازد و البته این کار بزرگ و سترگ، به سر بلندی دکتر معین انجامید.

آثار معین

بیش از سی هزار صفحه کار تحقیقی، خود به تنهایی بیانگر عظمت کاری دکتر معین است که گاه تا هجده ساعت از شبانه روز را به فعالیت مشغول بود. نتیجه این زحمات را می توان در بخش هایی چون تألیف، تصحیح، ترجمه و نگارش مقاله مورد بررسی قرار داد. افزون بر این ها، باید از لغت نامه دهخدا یاد کرد که مجلدات آخر آن، به طور مستقیم زیر نظر دکتر معین تدوین و منتشر گردید. هم چنین باید یادآور طرح تدوین فرهنگ ها شد که دکتر محمد معین با استفاده از تجارب فراوانش، تصمیم به تهیه آن ها داشت؛ فرهنگ زبان و ادبیات فارسی، فرهنگ رشته های تخصص زبان و ادب فارسی و سرانجام فرهنگ موضوعی ادبیات فارسی و آثار دیگر.

غروب معین

دکتر معین هنوز به پنجاه سالگی نرسیده بود که از پای افتاد. سنگینی مسؤولیت ها، کثرت مأموریت ها و مسافرت های علمی، تلاش های شبانه روزی و بدون استراحت، باعث شد تا درخت پر بار و سراسر ثمر وی، در اوج بازدهی و بهره رسانی خشک گردد و ضربه ای جبران ناپذیر به جامعه ادبی وارد آید. در آذر 1345 دکتر محمد معین دچار سکته مغزی شد و حدود پنج سال در حال اغما بسر برد. معالجات در ایران و خارج نیز به نتیجه ای نرسید و سر انجام روح جست و جوگر و پیکر پر جنب و جوش وی، تیر ماه 1350 آرامشی ابدی یافت و جسم وی در میان اندوه انبوه اندیشمندان، دانشجویان و دوست داران ادب فارسی، در آستانه اشرفیه به خاک سپرده شد. روحش قرین رحمت حق باد.

منابع:

1. خدمتگزاران عالم کتاب، انتشارات وزارت آموزش و پرورش.

2. فرهنگ فارسی معین، 1 جلدی.

3. مصطفی صدری، شرح حال رجال و مشاهیر نامی ایران.

پدیدآورنده: محمدحسین حسینی
چهارشنبه 8 ارديبهشت 1389
یادی از دکتر معین
محمد معین

محمد معین پس از پایان تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصیل در دانشکده ادبیات پرداخت و دانشنامه دکترای خود را در سال 1321 دریافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معین از چند دانشگاه خارجی درجه دکترای افتخاری داشت و عضو فرهنگستان ایران شد که ریاستش با ذکاءالملک فروغی بود. ریاست کمسیون ادبیات سمینار جهانی تاریخ و فرهنگ ایران را بر عهده داشت. در سمینار بین المللی ( سومر ) دانشگاه هاروارد و کمیته مجموعه کتیبه های ایران و کمیته تالیف فرهنگ پهلوی و انجمن خاورشناسان پاریس و انجمن فلسفی عضویت داشت. دکتر معین حدود 23 جلد کتاب تالیف کرد. از فعالیت های پر اهمیت وی همکاری با علامه دهخدا و تنظیم فیش های چاپ نشده بعد از فوت دهخدا میباشد.

وی همچنین طبق وصیت نیما یوشیج بررسی آثار او را برعهده گرفت. از جمله تالیفات با ارزش وی "فرهنگ معین" در 6 جلد است که از منابع معتبر واژگان زبان فارسی است. دکتر معین که سرآمد فضلای ایران معاصر بود به زبانهای فرانسه، انگلیسی، عربی و آلمانی تسلط کامل داشت و زبان های پهلوی اوستایی و فارسی باستان و بعضی لهجه های محلی را خوب می دانست.

دکتر معین به علت کارهای زیاد مطالعاتی و تحقیقی در سال 1345 در یکی از اتاق های دانشکده ادبیات بیهوش شد و به زمین افتاد و به حال اغماء فرو رفت. برای معالجعه او اقدامات زیادی شد و او را به کشورهای مختلف بردند. اما سرانجام پس از چهار سال و پنج ماه که در حالت اغماء بود در 57 سالگی در 13 تیرماه 1350 از دنیا رفت. و در آستانه اشرفیه گیلان دفن شد.

دکتر معین از همکاران نزدیک علامه دهخدا بود. خود او نقل کرده که وقتی برای همکاری با علامه دهخدا انتخاب شدم، علامه قزوینی به من گفت کار کردن با دهخدا ظاهرا طاقت فرساست و باید قسم بخوری که هیچگاه از تند خویی استاد رنجش به دل نگیرید و قطع همکاری نکنید. من هم قول دادم. دو هفته قبل از فوت دهخدا ماجرا را به دهخدا گفتم، پاسخ گفت: « لغت نامه دیگر ماه من نیست. نیمی از آن به استاد علامه قزوینی تعلق دارد». حدود هشتاد جلد از مجلدات دهخدا زیر نظر دکتر معین بود.

چگونگی بیهوشی دکتر معین

دکتر معین در آبان ماه 1345 پس از برگزاری کنگره ایران شناسان در تهران، از طرف دولت مامور شد که به ترکیه برود و در آنجا به منظور شناساندن ایران به دانشمندانی که در آن زمان در ترکیه اجتماع کرده بودند سخنرانی کند. متاسفانه دو نفر از همکاران وی که به ترکیه رفته بودند هر یک به علتی از مسئولیت شانه خالی کردند و کار کنفرانس ده روزه که باید به زبان انگلیسی و برای دانشمندان خارجی ایراد شود کلا بر دوش دکتر معین افتاد. وی شب و روز به این کار ادامه داد به طوری که حتی شبانه روز فرصت یک استراحت چند ساعته هم نیافت.

سرانجام دکتر معین پس از اتمام کنفرانس و موفقیت چشمگیر آن در روز هشتم آذر 1345 به تهران بازگشت و از آنجا که عاشق کار خویش بود، بدون هیچگونه استراحتی فردای آن روز در حالی که احساس سردرد مختصری می کرد با تنی خسته روانه دانشگاه شد تا تدریس را ادامه دهد. گویا مقارن ظهر بود که در اتاق استادان گروه ادبیات فارسی در حالی که می خواست موافقت خود را با تقاضای یکی از دانشجویان دکترا اعلام کند، به زمین افتاد و بیهوش شد.

بلافاصله وی را به بیمارستان آریا منتقل و در آنجا بستری کردند. وی با وجود کسالتی که داشت تا چند روز قادر به صحبت بود. بعد از معاینات و مشاهده ضایعه مغزی بنا بر آن شد که از مغز وی عکسبرداری شود و برای این که عکس درست گرفته شود بایست مغز را به وسیله نوعی تزریق رنگین می کردند. به همین دلیل تزریقی در ناحیه گردن انجام دادند که با کمال تاسف بر اثر بی دقتی در آزمایش، از همان روز دکتر معین به حالت اغماء فرو رفت.

سعی پزشکان ایرانی به جایی نرسید. بنا بر این از شوروی دو پرفسور جراح مغز و از انگلستان پنج تن بر بالین وی حاضر شدند ولی پس از معاینات اعلام داشتند که ضایعات مغزی شدید است. دکتر معین دیگر هرگز لب به سخن نگشود.
چهارشنبه 8 ارديبهشت 1389
زندگینامه ی استاد دکتر معین
زندگینامه ی استاد دکتر معین

دکتر محمد معین در خانواده‌ای متدین در رشت به دنیا آمد. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است[۱]. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شده است[۲]. ولی در نوشتهٔ قاب‌شده‌ای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویخته‌است تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ نوشته شده‌است[۳]. فرزند مرحوم شیخ ابو القاسم. در شهر رشت و در خانواده‌ای روحانی متولد گردید.او که اولین فرزند خانواده می‌بود، در سن شش سالگی مادرش را از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز درگذشت. جد پدری او شیخ محمدتقی معین العلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. دکتر محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او می‌دانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.
دکتر معین تحصیلات دبستانی را در دبستان اسلامی به پایان برد. در رشت دوره اول متوسطه را در دبیرستان نمره ۱(که بعدها به نام دبیرستان دولتی شاهپور خوانده شد) به اتمام رساند و دوره دوم متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند. در اوان تحصیل در متوسطه، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد جد خویش و مرحوم سید مهدی رشت آبادی فرا گرفت. در سال ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه علوم تربیتی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۳ با نوشتن پایان‌نامه‌ای به زبان فرانسه در مورد شاعر فرانسوی «لوکنت دولیل» در رشته ادبیات و فلسفه به اخذ مدرک لیسانس نایل شد.
پس از طی دوره شش ماهه دانشکده افسری احتیاط، ۶ ماه اول سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذرانید و در مهرماه آن سال به دبیری دبیرستان شاهپور اهواز منصوب شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانه روزی اهواز را یافت و در عین حال عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم به عهده وی بود. در همین ایام به وسیله مکاتبه آموزشگاه روانشناسی بروکسل، که تحت نظر Elmer”"Knowles روانشناس اداره می‌شد، روانشناسی عملی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغزشناسی را فرا گرفت.
در سال۱۳۱۸ به تهران منتقل گردید. در حین تصدی معاونت و سپس کفالت اداره دانشسراها در وزارت فرهنگ، برای دوره دکترا در ادبیات فارسی دردانشگاه تهران ثبت نام نمود. پس از چندی با حفظ سمت به دبیری دانشکده ادبیات منصوب گردید. در روز سه شنبه۱۷ شهریور سال۱۳۲۱ از پایان‌نامه دکترایش به‌عنوان «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» دفاع کرد و پایان نامه او با قید «بسیار خوب» به عنوان نخستین دکتر ادبیات فارسی در ایران شناخته شد و از آن پس به سمت دانشیار و سپس به سمت استاد کرسی (تحقیق در متون ادبی)در دانشکده ادبیات برگزیده شد. در ۱۳۲۱ ازدواج کرد که نتیجه آن ۴ فرزند می‌باشد. از آغاز سال ۱۳۲۵ شمسی که طبع لغت نامه علامه مرحوم علی اکبر دهخدا طبق قانون، در مجلس شورای ملی شروع شد، دکتر معین به همکاری وی برگزیده شد. در دی ماه۱۳۳۴ با موافقت علّامه مزبور، سازمان لغت نامه از منزل شخصی آن مرحوم به مجلس شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامه علامه دهخدا، دکتر معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب گردید.در اسفند ۱۳۳۶ سازمان مذکور به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه، ریاست سازمان لغت نامه به عهده وی محول گردید. وی این سمت را تا آخرین روزی که دچار سکته گردید به عهده داشت.
محمد معین در ۹ آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی موقت شد. او را به بیمارستان آریا تهران منتقل شد و در آنجا بستری گردید. گفته می‌شود که در اثر اشتباه پزشک بیمارستان به بیهوشی عمیق(اقماء) چندساله فرو رفت. آشنایان وی را جهت بهبود بیماری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۴۶ به کانادا منتقل کردند. ولی چون بهبودی در وضعیت دکتر مشاهده نشد، وی را در تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۴۶ به ایران بازگرداندند و در بیمارستان فیروز بستری کردند.ایشان در روز ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ در همان بیمارستان درگذشت.[۱].
امتیازات فرهنگی

دکتر معین در سالهای۳۳-۱۳۳۱ عضو شورای عالی فرهنگی بود.در کنگره‌های هزاره ابن سینا، هفتصدمین سال خواجه نصیر الدین طوسی، آزادی فرهنگ که در تهران منعقد شد، عضویت داشت و در آنها به ایراد سخنرانی پرداخت. در سال۱۳۳۳ کتاب جامع الحکمتین ناصر خسرو که نخستین بار توسط هانری کربن (خاورشناس فرانسوی) و دکتر معین تصحیح و چاپ شده بود، از طرف «Belles-Letters Academie des Inscriptions et» فرانسه، به دریافت جایزه نایل آمد.
در تابستان۱۳۳۷ بنا به تصویب هیئت وزیران ایران، به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد و این انتخاب در پاییز۱۳۴۰ از طرف هیئت وزیران مجدداً تایید شد. در مهرماه۱۳۳۷ به عنوان «استاد ممتحن خارجی» دانشگاه پنجاب (پاکستان) برایمطالعه و آضهار نظر در رساله‌های دکترا آن دانشگاه برگزیده شد. از سال۱۳۲۴ با پروفسور هانری کربن در تصحیح و نقد متون فلسفی و عرفانی فارسی و عربی همکاری داشت. در نتیجه این همکاری، یک سلسله کتب فارسی و عربی از طرف انیستیتوی ایران و فرانسه طبع و منتشر شده‌است.
در آذرماه۱۳۳۸ از مرحوم نیما یوشیج، پیشوای شعر نو در ایران وصیت نامه‌ای بدست آمد که در آن دکتر معین را بدون اینکه دیده باشد، به عنوان وصی تعیین کرده بود تا اشعار وی را بررسی کند و قسمت لازم را انتشار دهد و انتخاب و صبع اشعار آن مرحوم نیز تحت نظر وی باشد.
از تاریخ ۹ شهریور ۱۳۴۵ تا۱۵ همان ماه، ریاست کمیسیون ادبیات را در کنگره جهانی ایران شناسان عهده دار بود.
تصنیفات و تالیفات

تالیف:
۱. فرهنگ فارسی معروف به فرهنگ معین؛ دوره کامل فرهنگ فارسی، شامل لغات فارسی، لغات و ترکیبات عربی متداول در فارسی، لغات اروپایی که به تدریج در فارسی وارد شده و اعلام اشخاص، اعلام جغرافیایی، در هفت هزار و نهصد صفحه و در شش مجلد. تهران: انتشارات امیر کبیر،
۲. جلد اول حافظ شیرین سخن.. تهران: ۱۳۱۹.
۳. یک قطعه شعر در پارسی باستان. تهران: ۱۳۲۲.
۴. یوشت فریان و مرزبان نامه. تهران: ۱۳۲۲.
۵. «علامه محمد قزوینی» در سالنامه پارس و نیز مجله فرهنگستان چاپ شد.. تهران: ۱۳۲۴.
۶. «شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه». تهران: ۱۳۲۴.
۷. ارداویرافنامه. تهران: ۱۳۲۵.
۸. «روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات پارسی». تهران: ۱۳۲۵.
۹. پورداوود. تهران: ۱۳۲۵.
۱۰. «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی». تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۲۶.
۱۱. شماره هفت و هفت پیکر نظامی. تهران: انتشارات مجله پشوتن، ۱۳۲۷.
۱۲. حکمت اشراق و فرهنگ ایران. تهران: ۱۳۲۹.
۱۳. «مفرد و جمع». تهران: ۱۳۴۰.
۱۴. اسم مصدر- حاصل مصدر. تهران: امیر کبیر، ۱۳۳۱.
۱۵. امیر خسرو دهلوی. تهران: مجله مهر، ۱۳۳۱.
۱۶. «برگزیده نثر فارسی» شماره اول (دوره‌های سامانیان، آل بویه). تهران: ۱۳۳۲.
۱۷. آیینه سکندر. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۲.
۱۸. هورقلیا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران،
۱۹. لغات فارسی ابن سینا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۳.
۲۰. «برگزیده شعر فارسی»، شماره اول (دوره‌های طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه). تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۱.
۲۱. «نصرالدین طوسی: زبان ادبیات پارسی». تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۲۵.
۲۲. «ستاره ناهید یا داستان خرداد و امرداد(نثر و نظم)». تهران: ۱۳۱۶.
تصحیح کتب:
۱. علم برین. دانشنامه علائی تألیف ابن‌سینا. تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۳۱.
۲. چهار مقاله تألیف نظامی عروضی سمرقندی، با شرح لغات و توضیح عبارات مشکل و نسخه بدلها.. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۱.
۳. «مجموعه اشعار دهخدا» با مقرمه مشروح در ترجمه احوال و آثار وی.. تهران: ۱۳۳۴.
۴. ناصر خسرو. جامع الحکمتین. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۲.
۵. شرح قصیده ابوالهیثم. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۴.
۶. محمد حسین بن خلف تبریزی. برهان قاطع. تهران: ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۵.
۷. سدید الدین محمد عوفی. جوامع الحکایات. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۵.
۸. روزبهان بقلی شیرازی. عبهر العاشقین. تهران: انیستیتو ایران و فرانسه، ۱۳۳۷.
ترجمه‌ها:
۱. علی الجارم و مصطفی امین. روانشناسی تربیتی ترجمه از «علم النفس و آثاره فی التربیه و التعلیم». اهواز: انتشارات ادره فرهنگ خوزستان، ۱۳۱۶.
۲. و.ب.هینگ(W.B.Hening). کتیبه‌های پهلوی. تهران: مجله یغما، ۱۳۲۹.
۳. «خسرو کواتان و ریدک وی» ترجمه از پهلوی. تهران: مجله آموزش و پرورش، ۱۳۲۳.
۴. دکتر ر. گیرشمن. ایران. تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتب، ۱۳۳۶….
نشان‌ها و افتخارات:
نشان درجه سوم علمی در سال۱۳۱۶.
نشان درجه دوم علمی در سال۱۳۲۱
نشان درجه دوم سپاس در سال۱۳۲۷.
جایزه Tamhour از طرف Icademie des Inscriptions در سال۱۳۲۱.
همچنین در سال۱۳۴۰ از طرف دولت فرانسه نشان عالی «هنر و ادب» به ایشان اهدا شد…
دربارۀ نابغۀ فقيد دكتر محمّد معين
استاد، هیچ‌گاه در خویشتن نزیست
گفت‌و‌گو با استاد اصغر ضرابی دربارۀ دكتر معین
وسواس، وسواس، وسواس. مى‌توانید معناى درستى براى این واژه پیدا كنید؟ لابد باید به یك فرهنگ لغت مراجعه كنید. فرهنگ لغت معین. معناى این واژه را البته مى‌توان با مرور زندگى صاحب این فرهنگ لغت بزرگ فهمید.
«دكتر معین مرد سخت‌كوشى بود. شاید در شبانه‌روز 3 یا 4 ساعت بیشتر نمى‌خوابید. او همه عمرش را صرف پژوهش و مطالعه و نوشتن كرد.»
استاد اصغر ضرابى تنها روزنامه‌نگارى است كه توانسته است با دكتر محمدمعین گفت‌و‌گو كند. این گفت‌و‌گو 27 فروردین 1344 یعنى 44 سال پیش در شماره 558 مجله امید ایران به چاپ رسید.
استاد ضرابى كه امروز منتقدى ارجمند و استاد باتجربه زبان فارسى به شمار مى‌آید پس از روزها و هفته‌ها شركت در كلاس درس استاد معین در دانشگاه تهران به صورت مستمع آزاد، سرانجام توانست یك زمان از دكتر معین بگیرد تا با او گفت‌و‌گو كند. این گفت‌و‌گو از لحاظ تاریخى داراى ارزش بسیارى است. براى آنكه با دكتر معین بیشتر آشنا شویم با استاد اصغر ضرابى گفت‌و‌گو كردیم.
نام فرهنگ و بویژه فرهنگ لغت با نام دكتر معین مترادف است. دكتر معین از دید شما كه نخستین و تنها گفت‌و‌گو با او را انجام داده‌اید چه گونه شخصیتى است؟
من اكنون نام بردن از فرهنگ را شرم‌آور مى‌دانم، در اوضاعى كه از این واژه به شكل‌هاى گوناگون سوءاستفاده مى‌شود و آن را در بوق و كرنا مى‌كنند،‌ در حالى كه تیراژ كتاب در كشور ما از 3 هزار بالاتر نیست.
آدمى مثل دكتر معین مى‌بایست با این اوضاع میلیاردرى بود چرا كه به معناى واقعى فرهنگساز و فرهنگ‌پرور بود. او چه حاصلى پیدا كرد؟ هیچ. در صورتى كه یك شاعر دربارى بهترین امكانات را به دست مى‌آورد.
بنده افتخار داشتم كه نخستین فردى بودم در ایران كه در خدمت دكتر معین نشستم و با او مصاحبه كردم. بعداً تعارف كرد و نوشت این جوان فاضل تبریزى گفت‌و‌گوى خوبى با من كرده است و نیز آخرین كسى بودم كه در كنار جسم بى‌جانش در بیمارستان فیروزگر تهران حضور یافتم و با دكتر معین به اغما رفته درد دل كرد. این است سرگذشت كسى كه تمام عمرش را در مسئله فرهنگ سپرى كرده است.
با این همه داراى مناعت طبع بود و بزرگوارى بسیار داشت.
بله همین‌طور است. شاه به او سناتورى در زادگاهش را پیشنهاد كرد. دكتر معین كه مشغول بررسى كتابى بود، با ناراحتى گفت: «مگر خدمتى كه اكنون مى‌كنم
ارزنده نیست.» و سناتورى را نپذیرفت. او مى‌گفت من یك معلمم. علاوه بر آموختن آموزش دیدن هم كار من است. او یكى از مفاخر كشور ماست كه به این مملكت آبرو داده است. شما بررسى كنید ببینید در همه این سال‌ها كه پس از دكتر معین گذشته است ما یك فروزان‌فر یا دكتر معین دیگر دیده‌ایم.
تا دنیا دنیاست و تا زبان و ادبیات فارسى پابرجاست، فرهنگ معین هم هست.
زیرا فرهنگى عالمانه و گران‌سنگ است. دكتر معین نخستین دكتر زبان و ادبیات فارسى بود از دانشگاه تهران. علامه فروزانفر به كمتر كسى «احسنت» گفته. اما پس از دفاع از رساله از سوى دكتر معین به او احسنت مى‌گوید.
چه اتفاقى باعث شد با دكتر معین مصاحبه كنید؟
من آذرى‌زبانم اما علاقه بسیارى به زبان فارسى دارم و به همین دلیل است كه امروز این زبان را تدریس مى‌كنم. عقده من نسبت به زبان دوم باعث شد به سوى دكتر معین كشیده بشوم. تحقیقات این استاد بزرگ از تحقیقات خیلى از استادان زبان و ادبیات فارسى از جمله دكتر پرویز ناتل‌خانلرى بیشتر است. مثلاً كتاب «مصدر و حاصل مصدر» یا كتاب «اضافه» و تحقیقات گسترده او در ساختار و پیشینه زبان فارسى باعث شده بود كه من علاقه بسیارى به او پیدا كنم. به همین دلیل شاگرد مستمع آزاد دكتر معین شدم در دانشگاه تهران. در سال 1340 با راهنمایى‌هاى عبدالله واعظ به خدمت دكتر معین رفتم. امعان‌نظر و سعه‌صدر و تواضع او مثال‌زدنى بود و این دیدار نه به عنوان یك روزنامه‌نگار جوان، بلكه به عنوان یك شاگرد كوشاى زبان و ادبیات فارسى شكل گرفت. او آن‌قدر با كمبود وقت روبرو بود كه پرسش و پاسخ دانشجویان را معمولاً به روز خاصى موكول مى‌كرد. آن‌طور كه دكتر محمدجعفر محجوب مى‌گفت، دكتر معین در شبانه‌روز بیش از 3 یا 4 ساعت نمى‌خوابید و اصلاً كار و مساعى او زبانزد اهل ادب و فرهنگ بود و بى‌نیاز از توصیف بنده است. بر اثر اصرارهاى فراوان من بود كه پس از 2 سال یا یك سال و نیم، دكتر معین حاضر به مصاحبه شد. در این دیدار غلامحسین ملك عراقی، عكاس هنرمند هم با من بود و عكس‌ها را او از ما گرفت.
دكتر معین در خیابان پیروزى ساكن بود. آیا شما به منزل استاد هم رفت و آمد داشتید؟
بله. البته آن وقت‌ها خیابان پیروزی، نیروى هوایى نامیده مى‌شد و از چنین ازدحام ترافیك غول‌آسا و وحشتناكى خبرى نبود. یادم نرود در همین ایام بود كه زین‌العابدین رهنما به او پیشنهاد سكونت در خانه‌اى در نیاوران كرد، اما دكتر به‌قدرى مستغنى بود كه نپذیرفت و گفت در چنین خانه‌اى هم مى‌توان كار بزرگ كرد. من توفیق داشتم كه گاه به منزل دكتر معین هم رفت و آمد داشتم.
و در این دیدارها چه اتفاقى مى‌افتاد؟
بیشتر براى رفع اشكال و پرسش درباره كتاب‌هاى چاپ شده استاد معین به منزل او مى‌رفتم و در این دیدارها نكته‌هاى جالب بسیار مى‌آموختم.
نكته ناگفته‌اى كه خانم مهدخت معین، دختر دكتر معین، باید به آن اشاره كند نبوغ استاد است. چالش و كلنجار رفتن در دانشكده ادبیات با غول‌هایى چون جلال‌الدین همایی، بدیع‌الزمان فروزانفر، احمد بهمنیار، عباس اقبال آشتیانى و… كارى محیرالعقول بود كه در جوانى دكتر معین اتفاق افتاد. اما امروز جوان‌ها چه كار مى‌كنند؟ از روى دست هم مى‌نویسند. بلوتوث‌بازى مى‌كنند و در كریدورهاى دانشكده ادبیات سیگار مى‌كشند.
متأسفانه این جوان امروزي، نه تفكر دارد و نه تحقیق مى‌كند. چون براى پایان‌نامه‌اش هم مى‌رود پول خرج مى‌كند و مى‌دهد پایان‌نامه را كسى دیگر بنویسد. یادم نمى‌رود یك روز مباحثه‌اى میان دكتر معین و استاد جلال‌الدین همایى درگرفت. من به عنوان مستمع‌آزاد حیرت كردم
.

از تسلط دكتر معین كه بگذریم مى‌ماند امانتدارى و صداقتش. نیما به ورثه‌اش وصیت كرد كه كاغذپاره‌هایش را به دكتر معین بسپارند. علامه دهخدا هم همین كار را در سال 1334 كرد. با تمام كم‌وقتى و مشغله‌هاى بسیار به این وصیت‌ها عمل كرد. حتى زمانى كه براى تدریس به اهواز رفته بود، «حافظ شیرین‌سخن» را نوشت كه یكى از پرمطلب‌ترین كتاب‌ها در مورد حافظ است. به نظر من عشق او تبدیل به جنون شده بود؛ البته جنون زایا و دلنشین. جنون مثمر، جنون شیرین و همین فشارهاى كارى بود كه او را دچار ضایعه مغزى و فرورفتن در اغمایى طولانى كرد.
شهردارى منطقه ما در سال 1381 خانه دكتر معین را خریدارى و آن را تبدیل به یك مركز فرهنگى كرد. به نظر شما شهردارى‌ها چه‌قدر در شناساندن افرادى مانند دكتر معین به جوانان نقش دارند؟

من با مانورهاى تبلیغاتى مخالفم و با بالارفتن از كتف‌هاى دكتر معین براى رسیدن به منظورهاى خاص هم مخالفم. بیایند به جاى مجسمه‌ساختن و ساخت تندیس و سردیس و پادیس(!!) زبان فارسى را به جوانان آموزش بدهند.
بیایند فضا را براى استادانى چون دكتر معین مهیا و فراهم كنند تا مثلاً دكتر شفیعى كدكنى مهاجرت نكند. ما مى‌خواهیم با این نام‌ها پز بدهیم و این درست نیست. شهردارى شرایطى را فراهم كند كه آثار دكتر معین اشاعه پیدا كند و جوانان با او و آثارش آشنا بشوند.


و سخن تازه؟
درباره این مرد سخن تازه بسیار است. من 5 سال مداوم با این مرد كم‌نظیر به عنوان شاگرد مصاحبت داشتم و براى من تجربه‌اى گرانبها بود. سخن تازه من درباره دكتر معین این است كه استاد هیچ‌گاه در خویشتن نزیست. همچنان كه درباره شاملو نیز گفتم عمرى گریست ولى پلك نزد.(یکی از شاگردان دکتر معین)
  
چهارشنبه 8 ارديبهشت 1389
مفهوم زندگی(داستان زیبا)
 

http://www.aliweblog.com/archives/images/Rain2-thumb.jpg

سلطان سرزمين کوچکي مدام از خود درباره هدف و معناي زندگي ميپرسيد. اين سوالات به حدي ذهن او را اشغال کرده بود که خور و خواب را از او گرفته بود.
پيشکار مخصوص که نگران حال سلطان بود روزي به او گفت:

_ پادشاها، شما خيلي خسته و گرفته به نظر مي آييد. چه چيزي شما را اين چنين ناراحت کرده است؟
_ من فقط مي خواهم معني زندگي را بفمم و اينکه انسان عمر خود را صرف چه چيزي بايد بکند.
پيشکار گفت:
_ اين سوال پيچيده اي است. بهتر است آن را به سه سوال کوچکتر تقسيم کنيد. من هم به دنبال تمام فضلا و حکماي سرزمين مي فرستم تا بدينجا بيايند. آنها حتما پاسخ خوبي براي شما خواهند داشت.
سلطان به فکر فرو رفت و بعد سوال خود را در اين سه پرسش خلاصه کرد


۱- بهترين زمان براي هر چيز کدام است؟
۲- مهم ترين افراد در زندگي ما چه کساني هستند؟
۳-مهم ترين کار چيست؟

تمام حکما و فضلا از گوشه و کنا سرزمين به طرف قصر سلطان روانه شدند. و هر کس جواب هاي خود را براي ساطان بيان کرد، اما هيچ کدام از آنها پادشاه را قانع نکرد.
پيشکار که نمي دانست چگونه به ساطان کمک کند، به فکر فرو رفت. او به ياد آورد که يکي از حکماي سرزمين به قصر نيامده است. او حکيم کهنسال و گوشه گيري بود که در کوهستان زندگي مي کرد. او هيچ علاقه اي به ثروت و قدرت نداشت. اما با روي باز به روستاييان فقيري که نزد او مي آمدند، کمک مي کرد.

پيشکار به پادشاه کمک کرد تا به جست و جوي حکيم پير که در لباس يک روستايي ساده در کوهستان زندگي مي کرد، برود. پادشاد که از اين فکر به وجد آمده بود، به دنبال مرد مقدس روانه شد. وقتي به نزديک محل زندگي پيرمرد رسيد، محافظانش را متوقف کرد و خود به تنهائي به طرف خانه حکيم رفت. و به مردانش دستور داد تا منتظر بمانند


حکيم، در حالي که عرق از سر و رويش مي ريخت، زمين کوچکش را بيل مي زد. اين کار براي پيرمردي به سن و سال او بسيار طاقت فرسا بود. سلطان با ديدن او سلام کرد و بلافاصله سوالاتش را مطرح کرد.
حکيم با دقت به او گوش کرد . سپس لبخندي زد و دباره به بيل زدن مشغول شد. سلطان تعجب زده به حکيم گفت:
_ اين کار براي شما بسيار سنگين است. اجازه بدهيد کمي به شما کمک کنم.
حکيم بيل را به او داد و خود در گوشه اي در سايه نشست. پادشاه بعد از ساعتي دست از کار کشيد. رو به حکيم کرد و دوباره سوالاتش را پرسيد.
حکيم بدون اينکه جوابي بدهد، بلند شد و به او گفت:
حالا شما کمي استراحت کنيد. من به کار ادامه مي دهم.

اما سلطان قبول نکرد و دوباره به بيل زدن مشغول شد و با اين که به اين کار عادت نداشت، چند ساعتي روي زمين پيرمرد کار کرد. بالاخره بيل را کنار گذاشت و از حکيم پرسيد:
_ من اينجا آمده ام تا جواب سوالاتم را بگيرم. اگر نمي توانيد به من پاسخ دهيد، بگوييد تا به قصر برگرد
.
در همين لحظه، مردي مجروح و وحشت زده به سمت آنها آمد و درست پيش پاي سلطان از حال رفت. سلطان با باز کردن پيراهن مرد، زخم بزرگي را در سينه مرد ديد که بشدت خونريزي مي کرد. سلطان ظرف آبي آورد، زخم را شست و آن را محکم بست و پيراهن تميز خو را تن مرد مجروح کرد. بعد کمک حکيم او را روي تخت خواباند. شب شده بود. سلطان خسته و خواب آلود روي زمين دراز کشيد. وقتي چشم باز کرد، خورشيد کاملا در آسمان بالا آمده بود. او حکيم را در حال غذا دادن به مجروح که اينک به هوش آمده بود، ديد. مرد با ديدن سلطان گفت:

_ مرا عفو کنيد. تقاضا مي کنم مرا عفو کنيد.
سلطان با تعجب پرسيد:
_ چرا اين تقاضا را ميکني؟
و غريبه ماجراي عجيب خود را چنين بيان کرد:

_ شما مرا نمي شناسيد. اما من شما را به خوبي مي شناسم. من دشمن شماره يک شما هستم. در يکي از جنگها، شما پسر مرا کشتيد و تمام اموال مرا به غنيمت گرفتيد. وقتي فهميدم قصد داريد به ديدن حکيم برويد، تصميم گرفتم تا شما را بقتل برسانم. ساعت ها انتظار کشيدم تا از نزد حکيم برگرديد. اما وقتي خبري از شما نشد، به سمت خانه حکيم حرکت کردم. سربازان شما مرا شناختند و مرا مجروح کردند. من توانستم از دست آنها فرار کنم و خود را به اينجا برسانم. اگر شما از من مراقبت نمي کرديد تا کنون مرده بودم. اکنون من زندگي خود را مديون شما هستم. حالا خودم و خانواده ام تا آخر عمر در خدمت شما خواهيم بود. پادشاها، مرا عفو کنيد!

سلطان از اينکه به راحتي دشمني ديرينه به دوستي صميمي تبديل شده بود، خوشحال بود. و نه تنها ار را عفو کرد، بلکه به او قول داد تا اموالش را نيز به او پس بدهد و پزشک مخصوصش را براي درمان او بفرستد. سپس با خواندن محافظان، دستور داد تا غريبه را به قصر ببرند و از او مراقبت کنند.

سلطان قبل از رفتن، تصميم گرفت تا براي آخرين بار سوالاتش را از حکيم بپرسد. به پيرمرد، که مشغول غذا دادن به پرنده ها بود نزديک شد و سوالات خود را تکرار کرد.
پيرمرد نگاهي به او انداخت و گفت:

_ اما شما جواب هاي خود را گرفتيد!
پادشاه با تعجب پرسيد:
_ کي؟ چگونه؟

_ ديروز اگر شما به ضعف و پيري من رحم نمي کرديد و زمين را بيل نمي زديد، مورد حمله دشمنتان قرار ميگرفتيد. پس بهترين لحظه همان زمان بيل زدن مزرعه بود و مهم ترين شخص براي شما، من بودم و مهم ترين کار، کمک کردن به من بود.
وقتي غريبه مجروح نزد ما آمد، مهم ترين لحظه، زماني بود که شما به معالجه او پرداختيد. اگر اين کار را نمي کرديد، زخم او خونريزي ميکرد و تلف مي شد و شما فرصت آشتي کردن با يک دشمن سرسخت را از دست مي داديد. پس مهم ترين شخص، همان مرد غريبه و مهم ترين کار، مراقبت از او بود.

به ياد داشته باشيد، تنها لحظه مهم، حال است و مهم ترين شخص، کسي است که در کنار او هستيد و مهم ترين کار، عملي است که مي توانيد براي خوشحال کردن و سعادت اين شخص انجام دهيد.

مفهوم زندگي در پاسخ به همين سه پرسش نهفته است.

سلطان که از اين پاسخ ها کاملا متقاعد شده بود، با خاطري آسوده به قصر برگشت و سعي کرد تا گفته هاي حکيم را در زندگي اش به کار ببرد.


چهارشنبه 25 فروردين 1389
ماجراهای جالب مدیریتی

 

مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌كنید؟ »

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع كردی.

 

كارمند تازه وارد

مردی به استخدام یك شركت بزرگ درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می ‌زنی؟»

كارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره

مدیر اجرایی گفت: «نه»

كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

 

اشتباه موردی

كارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی

كارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش كنم

 

زندگی پس از مرگ

رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟

كارمند: بله!

رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و می‌خواهد شما را ببیند،

همان که دیروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.

 

تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یكی از شركت های بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.

جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌كنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !

ما به كارمندان خود حقوق می‌دهیم كه كار كنند نه اینكه یكجا بایستند و بیكار به اطراف نگاه كنند

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»

كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود

 

نکته

برخی از مدیران حتی كاركنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می‌كنند.

 

زنگ تفریح

مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینكه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار

مشتری: «این طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟»

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند

چهارشنبه 25 فروردين 1389
اس ام اس هاي نوروزي مخصوص تبريک نوروز89
اس ام اس هاي نوروزي مخصوص تبريک نوروز87
===============
><(((>
><(((>
><(((>
من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.
سال نو مبارک
===============
ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که دادي مرواد از يادت
سال نو و نوروز باستاني مبارک
===============
اس ام اس هاي نوروزي مخصوص تبريک نوروز87
=========================
سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک
=========================
يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد
=========================
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک

=========================
دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز
=========================
سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز 86 مبارک
=========================
با آرزوي
12 ماه شادي،
52 هفته پيروزي،
365 روز سلامتي،
8760 ساعت عشق،
525600 دقيقه برکت،
3153000 ثانيه دوستي.
سال نو مبارک باد
=========================
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
********سال نو مبارك********
=========================
><(((>
><(((>
><(((>
من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.
سال نو مبارک
=========================
بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
=========================
چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به
همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!
=========================
عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
امضا
حاجي فيروز
=========================
سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک
=========================
بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!
دوست عزيز سبز ترين و هميشگي ترين بهار ها را برايت آرزو مندم
=========================
سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز مبارک
=========================
نزديک عيده، توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!!
=========================
امروز 2 نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بيان پيشت
منم دادم. سال ديگه مي يان سراغت
يکيشون خوشبختي بود
اون يکي هم موفقيت
=========================
يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد
=========================
سلام، ببخشيد اين موقع شب بيدارت كردم.
.
.
خواستم يادآوري كنم: سال نو شده.
.
.
.
كم‌كم بايد از خواب زمستوني بيدار بشي
=========================
ز کوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي . نوروز مبارک
با تبريک سال نو =========================
يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد
=========================
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک
=========================
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
******** سال نو مبارك ********
=========================
دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز
مریم
پنجشنبه 27 اسفند 1388
< بعدی قبلی >

| درباره ما - تماس با ما | قوانین | تبلیغات |