امروز : جمعه 21 اسفند 1388 FarsiClub Toolbar
farsiclub.com
خــانـه عضویت کلاب ها جـسـتـجـو متولدین امروز پیامک گالری عکس
ثبت نام عضو جدید افراد آنلاین
صفحه اصلی
وبــلاگ
تعداد دوستان
11%
ارسال پیام
59%
دریافت پیام
100%
وبلاگ
9%
وبلاگ
پدر مهربانم دوستت دارم


پدر مهربانم دوستت دارم
 


" گروه ايران ويج اين ايميل را تقديم تمام پدر هاي مهربان مي كند "

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

دوشنبه 19 بهمن 1388
نوازنده گان موش موشي

 

 

چهارشنبه 14 بهمن 1388
مدل لباس ورزشی واسه دختر خانماااا




 

 





 

 









 










شنبه 26 دی 1388
توچرا چرخاندی؟
من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی... مشت بر مهره تنهائی من پیچاندی...مُهر دستان تو دنبال دعائی می گشت...بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی...ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی...از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست...بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی...دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت...عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی...قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود...تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی...جمع کن : رشته ایمان دلم پاره شده ستمن که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی ؟
شنبه 26 دی 1388
سلام یوسفم
30 مرداد 88 - 15:10

به نام خدای خالق زلیخا

 

سلام یوسفم

سلام ای سر تا پا جمال و ای سرا پا جلال

نمی دانم کجایی . اصلا خلق شدی ای جفت آسمانیم ؟ شاید خدا می دانسته در این قرن چشم دل زنان کور می ماند . حرف کوتاه می کنم که سفره دل پر از گرد و غبار و من ! خسته همیشه در سفر . همیشه رفتنی . تو را ندیدم و نمی بینم و نخواهم دید . عیب از من نیست . زنانگی هر روز در من موج می زند . موج های این دریای همیشه متلاطم ، قدرتش را به نمایش می گذارد و من بی صدا روی شن های خیس ساحل قدم می زنم . تو را هیچ گاه ندیدم و همیشه به زلیخا حسودی کردم . به چشمانش ، دست هایش ، زنیتش اما چشم دلم کور بود . کور که نبود . کور شد . وقتی دختر بچه بودم و تازه فرقم را با هم بازی هایم حس کردم ، در بازی های کودکانه به نفع شان می باختم . همیشه رقابت در من موج می زد اما به خوبانشان که می رسید ، باخت روحم را راضی می کرد . یاد آمدنت ، فکر حضورت ، اولین دیدار ، قرارهای پنهانی ، چشمانم را براق تر می کردند . گاهی هیچ کس نبود . گاهی از تنهایی می پوسیدم ولی می گفتم می آی ... یه روزی ، یک جایی . چشمان انتظارم را بارها از مردان پنهان کردم .  شبه یوسف ها برای مدتی سرگرمم می کردند ولی هیچ گاه به خودم دروغ نگفتم . در دل می گفتم تو یوسف نیستی ، اگر باشی از آن من نه ! تو مرا به جنون نمی کشی و با حضورت نمی لرزم . تنها شیطنت های دخترانه دارم که چه باشی چه نباشی در من بوده و هست . من لرزش دست می خواهم که دیوانگی دل را گواهی دهد و این کار تو نیست .

غم ندیدنت را نمی توان از چشمان همیشه منتظرم ربود . دست هایم همیشه خالی . ندریدم پیراهنت را . نبوییدم عطر نفست را . نفس نکشیدم بوی پیراهنت را و روحم هنوز دختر مانده و می دانم روحم همچون دیگران دست نخورده می ماند . می ترسم از روزگاری که در کنار نوه هایم حقیقت چشمانم دست دلم را رو کند . نکند از دهانم بپرد که همیشه منتظر هستم ، آخر ذاتم پنهان کاری بلد نیست . اصلم ، ذاتم ، رسالتم وحشی گریست ...  جامه یک زن مطیع و سر به راه و پاکدامن ، این کفن به ارث رسیده از اجداد زمینیم را هر روز به تن می کشم ولی با یادت هر روز روح سرکشم وحشی گری را مرور می کند .

هر روز یوسف نماها داوطلبانه به حجله می روند . یک روز صبر جمیل یعقوب ندارند و یک لحظه جگر پاره پاره زلیخا . همه سفره هاشان بوی هوس می دهد . هوس در دل هامان لانه کرده و دیگر هیچ خانه تکانی تارهای عنکبوتیش را حریف نیست .

شاید اشتباهی به این قرن تعلق دارم . شاید باید در مصر باستان زن می شدم و کنیزی زلیخا می کردم و روحم قرار می گرفت . شاگردی مکتبش ، لذت حضورش ، صبر جمیل یعقوب گونه اش ... یونس وار در شکم ماهی کنج عزلت برگزیدن و طلب عفو کردنش ... معجزه موسی گونه اش در برابر دیدگان ساحران زمانه و در آخر ... محاوره بی واسطه با خدایش همچون محمد ، آن یوسف عرب* ... من مرید این مرشد همیشه عاشقم . این به تمام معنی زن . این استاد قرن ها . این پیام آور عشق .

یعقوب وار می گریم ، زلیخا وار در خلوت جامه خود می درم ، چشم از غیر تو می شویم و کنج عزلت بر می گزینم ... تا شاید جامه ام بوی عشق دهد ، دستانم لایق پرستش باشند و چشم دلم باز شود .

 

هر آنکه در این حلقه زنده نیست به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

 

زلیخایت

ریحانه

 

42-18300159.jpg?size=67&uid={0874d2b7-1a31-4f6d-bfda-6930f36a0bed}

 

* ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد*

 

جمعه 20 شهريور 1388
بخشش...

بخشش

روزی پطرس یکی از شاگردان مسیح از او پرسید: سرور من. تا چند بار برادرم به من گناه ورزد، باید او را ببخشم؟ آیا تا هفت بار؟

عیسی پاسخ داد: به تو می­گویم نه هفت بار، بلکه هفتاد مرتبه هفت بار.

سپس شروع به تعریف مثالی کرد و فرمود: شاهی تصمیم گرفت با خادمان خود تسویه حساب کند. پس شروع به حسابرسی کرد، شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود. چون نمی­توانست غرض خود را بپردازد، اربابش دستور داد او را با زن و فرزندان و تمامی دارائیش بفروشند و طلب را وصول کنند. خادم پیش پای ارباب به زانو درافتاد و التماس کنان گفت: مرا مهلت ده تا همه قرض خود را ادا کنم.

 

 پس دل ارباب سوخت و غرض او را بخشید و آزادش کرد. اما هنگامی که خادم بیرون می­رفت، یکی از همکاران خود را دید که صد دینا به او بدهکار بود. پس او را گرفت و گلویش را فشرد و گفت: غرضت را ادا کن. همکارش پیش پای او به زانو درافتاد و التماس کنان گفت: مرا مهلت ده تا غرض خود را بپردازم. اما او نپذیرفت، بلکه رفت و او را به زندان انداخت تا غرض خود را بپردازد. هنگامی که سایر خادمان این واقعه را دیدند، بسیار آزرده شدند و نزد ارباب خود رفتند و تمام ماجرا را بازگفتند. پسر ارباب، آن خادم را نزد خود فرا خواند و گفت ای خادم شرور، مگر من محض خواهش تو تمام قرضت را نبخشیدم؟ آیا نمی­بایست تو نیز بر همکار خود رحم میکردی، همانگونه که من بر تو رحم کردم؟ پس ارباب خشمگین شده، او را به زندان افکند تا شکنجه شود و همه قرض خود را ادا کند.

این مثال من رو به یاد دعای قسمتی از دعای ربانی مسیح می­اندازه که فرمود: قرض­های ما را ببخش، چنانچه ما نیز قرض­داران خود را می­بخشیم.

در واقع مسیح داره ما رو اینطور تعلبم می­­ده که  اگر کسی رو نبخشیم چطور می­تونیم انتظار داشته باشیم که خدا ما رو ببخشه؟ حالا که خداوند حاضر شده ما رو به رایگان ببخشه، ما چطور حاضر نمی­تونیم همدیگر رو ببخشیم؟ ببخشید. لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست. از قدیم و ندیم گفتن: بخشش از بزرگان است. پس شما بزرگواری کنید و کسانی رو که به شما

جمعه 20 شهريور 1388
ساحل و صدف

i665xdaf932ygk708neg.jpg

ساحل و صدف

داستان کوتاه و آموزنده


مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می­افتد در آب می‌اندازد.


 - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می­خواهد بدانم چه می­کنی؟

- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی­کند؟

مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:


"برای این یکی اوضاع فرق کرد."

جمعه 20 شهريور 1388
وقتی که آیینه ها و سایه ها دروغ میگویند!!!


hd1ni4dgtm6l66twoked.jpg

hjys3ewlwmd0bm62945.jpg

m4nh4b6nehimxp654fno.jpg

3h8l9o875o5ac9xrlfy.jpg

6rqxov44uf5q1khbmlsp.jpg

8kgboch8kx6zci6p6nag.jpg

3lpg3niythel32du2vdl.jpg

3h4oia75vzotgjoe24v.jpg

om29udpe0buz5yw9qa47.jpg

جمعه 20 شهريور 1388
آخی چه مادر فداکاری
مادر
جمعه 20 شهريور 1388
عاقبت خیانت
خیانت
جمعه 20 شهريور 1388
< بعدی قبلی >
| درباره ما - تماس با ما | قوانین | تبلیغات |