امروز : جمعه 8 مرداد 1389 FarsiClub Toolbar
farsiclub.com
خــانـه عضویت کلاب ها جـسـتـجـو متولدین امروز پیامک گالری عکس
ثبت نام عضو جدید افراد آنلاین
صفحه اصلی
وبــلاگ
تعداد دوستان
60%
ارسال پیام
23%
دریافت پیام
100%
وبلاگ
75%
وبلاگ
آیا میتوانیم هم زمان عاشق دو نفر باشیم؟

آیا میتوانیم هم زمان عاشق دو نفر باشیم؟

بیشتر مردم معتقدند که چنین چیزی امکان ندارد، چرا که اگر واقعاً و از ته دل عاشق کسی باشید، نمی توانید همزمان کسی دیگر را نیز دوست داشته باشید، در مقابل برخی نیز بر این باورند که بهتر است خیلی عاشق طرف مقابل خود نباشی که اگر روزی قرار باشد جدا شوید، راحت تر دل بکنید و به کس دیگر علاقه مند شوید،

 البته در اولین رابطه ی عشقی بین دو نفر، یک سری مشکلات غیر قابل اجتناب وجود دارد که خیلی خوشایند نیست، امّا با تمام اینها، به دلیل تعهدات و نقاط مشترک عاطفی بین آن دو، این رابطه نیز به نوعی زیبایی خاصّ خود را دارد.

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1389
خدا چه مي خورد؟

خدا چه مي خورد؟

 

 حکايت است که پادشاهي از وزيرخدا پرستش پرسيد :
       
بگو خداوندي که تو مي پرستي چه مي خورد، چه مي پوشد ، و چه کار مي کند و اگر تا فردا جوابم نگويي عزل مي گردي!!!

وزير سر در گريبان به خانه رفت ...
 
وي را غلامي بود که وقتي او را در اين حال ديد پرسيد که او را چه شده؟

و او حکايت بازگو کرد.

غلام خنديد و گفت : اي وزير عزيز اين سوال که جوابي آسان دارد.
 
وزيز با تعجب گفت : يعني تو آن ميداني؟ پس برايم بازگو ؛ اول آنکه خدا چه ميخورد؟

 - غم بندگانش را، که ميفرمايد من شما را براي بهشت و قرب خود آفريدم. چرا دوزخ را برميگزينيد؟

 -  آفرين غلام دانا.
 
 - خدا چه ميپوشد؟

 - رازها و گناه هاي بندگانش را

 - مرحبا اي غلام

 وزير که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد
 
ولي باز در سوال سوم درماند، رخصتي گرفت و شتابان به جانب غلام باز رفت و سومين را پرسيد.

 غلام گفت : براي سومين پاسخ بايد کاري کني.
 
- چه کاري ؟

- رداي وزارت را بر من بپوشاني، و رداي مرا بپوشي و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببري تا پاسخ را باز گويم.
 
وزير که چاره اي ديگر نديد قبول کرد وبا آن حال به دربار حاضر شدند

پادشاه با تعجب از اين حال پرسيد اي وزير اي چه حاليست تو را؟

 و غلام آنگاه پاسخ داد که اين همان کار خداست اي شاه که وزيري را در خلعت غلام و غلامي را در خلعت وزيري حاضر نمايد.

 پادشاه از درايت غلام خوشنود شد و بسيار پاداشش داد و او را وزير دست راست خود کرد

 

 

جمله روز :   آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1389
عاشقانه ترین دعایى كه به آسمان رفت

عاشقانه ترین دعایى كه به آسمان رفت

یك روز كاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه كردم و دیدم كاملاً براى تدریس آماده ام. اولین كارى كه باید مى كردم این بود كه مشق هاى بچه ها را كنترل كنم و ببینم تكالیفشان را كامل انجام داده اند یا نه.
هنگامى كه نزدیك تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم كه تكالیفش را انجام نداده است. او سعى كرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان كند كه من او را نبینم. طبیعى است كه من به تكالیف او نگاهى انداختم و گفتم: "تروى! این كامل نیست."
او با نگاهى پر از التماس كه در عمرم در چهره كودكى ندیده بودم، نگاهم كرد و گفت: "دیشب نتونستم تمومش كنم، واسه این كه مامانم داره مى میره."
هق هق گریه ی او ناگهان سكوت كلاس را شكست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند. چقدر خوب بود كه او كنار من نشسته بود. سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محكم حلقه كردم و او را در آغوش گرفتم. هیچ یك از بچه ها تردید نداشت كه "تروى" بشدت آزرده شده است، آن قدر شدید كه مى ترسیدم قلب كوچكش بشكند. صداى هق هق او در كلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشك و ساكت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى كردند.
سكوت سرد صبحگاهى كلاس را فقط هق هق گریه هاى تروى بود كه مى شكست. من بدن كوچك تروى را به خود فشردم و یكى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال كاغذى را بیاورد. احساس مى كردم بلوزم با اشك هاى گرانبهاى او خیس شده است. درمانده شده بودم و دانه هاى اشكم روى موهاى او مى ریخت.
سؤالى روبرویم قرار داشت: "براى بچه اى كه دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بكنم؟"
تنها فكرى كه به ذهنم رسید، این بود: "دوستش داشته باش ... به او نشان بده كه برایت مهم است ... با او گریه كن." انگار ته زندگى كودكانه او داشت بالا مى آمد و من كار زیادى نمى توانستم برایش بكنم. اشك هایم را قورت دادم و به بچه هاى كلاس گفتم: "بیایید براى تروى و مادرش دعا كنیم." دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته بود.
پس از چند دقیقه، تروى نگاهم كرد و گفت: "انگار حالم خوبه." او حسابى گریه كرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها كرده بود. آن روز بعدازظهر مادر تروى مرد.
هنگامى كه براى تشییع جنازه او رفتم، تروى پیش دوید و به من خیر مقدم گفت. انگار مطمئن بود كه مى روم و منتظرم مانده بود. او خودش را در آغوش من انداخت و كمى آرام گرفت. انگار توانایى و شجاعت پیدا كرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى كرد. در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه كند و با چهره ی مرگ كه انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبرو شود.
شب هنگامى كه مى خواستم بخوابم از خداوند تشكر كردم از اینكه به من این حس زیبا را داد، تا توان آن را داشته كه طرح درسم را كنار بگذارم و دل شكسته یك كودك را با دل خود حمایت كنم ...

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1389
دنيا تو را با سرگرمی های باطل نفريبد و مغرور نسازد، چرا که سرگرمی ها پايان می يابد و گناهش بر تو باقی می ماند.

دنيا تو را با سرگرمی های باطل نفريبد و مغرور نسازد، چرا که سرگرمی ها پايان می يابد و گناهش بر تو باقی می ماند.
«حضرت علی علیه السلام»
در عجبم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي كنند،و بر حسيني مي گريند كه آزادانه زيست.
"دكتر علي شريعتي"
حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند
"دكتر علي شريعتي"
بیا قایم باشک بازی کنیم و در پی یکدیگر بگردیم
اگر در دلم پنهان شوی . یافتنت برایم دشوار نیست
ولی اگر در لاک خویش پنهان شوی تلاش دیگران برای یافتن بیهوده خواهد بود
"جبران خلیل جبران"
خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودنی مجدانه است
عشق ثمره ی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد
در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت
"جبران خلیل جبران"
انسانيت حد و مرزي نميشناسد ..قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ..و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم مقام بالاتري داريم
"دکتر علی شریعتی"

 

سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است
"جبران خلیل جبران"

 

دنیا به امید برپاست و انسان به امید زنده است
"دهخدا"

 

دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
"دكتر علي شريعتي"

 

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد
"پائولو کوئلیو"

 

هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی، چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود
"گابریل گارسیا مارکز"

 

شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد
"ولتر"

 

ايوس نباش زيرا ممكن است آخرين كليدي كه در جيب داري قفل را بگشايد
"تروتي ويك"

 

شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد
"زرتشت"

 

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1389
مثبت انديشي

 مثبت انديشي

 

باران بشدت میبارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند ، ناگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد . 

از شانس خوبش ،  ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود  نتوانست آن را از گل بیرون بکشه

بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید  و در زد .

کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد  به آرومی اومد  دم در و بازش کرد

راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد .

پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : "  بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه . "

لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون

تا راننده شکل و قیافه  قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید

با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش  رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطر و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد : "  یالا فردریک ،  هری ، تام ،پل ، فردریک  ، تام  ، هری  پل ....  یالا همگی با هم سعیتون رو بکنین  ... آهان فقط یک کم  دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین !!! "

راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد  اتومیبل رو از گل بیرون بکشه .

با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز  تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد :

" هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ،  حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ،  نکنه یه جادوئی در کاره ؟! "

کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست  "

اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه  ، آخه میدونی قاطر من کوره !!!

 

جمله روز :  اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود !!!

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1389
درياچه و ليوان

 درياچه و ليوان

 

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش  یه درس به یاد موندنی بده

راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .

شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "


پیر هندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب" 

جمله روز :  ذهن انسان احمق مانند مردمك چشم است!!! هر چقدر بیشتر نور بتابانی .....تنگ تر می شود!!!

چهارشنبه 1 ارديبهشت 1389
دختر و طلبه
دختر و طلبه
شبی طلبه جوانی به نام محمد باقر  در اتاق خود در  حوزه علمیه مشغول مطالعه بود  به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست  و با انگشت  به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.
دختر گفت :  شام چه داری ؟؟!
طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد  و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و  محمد به مطالعه خود ادامه داد.
از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر  اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود  لذا  شاه دستور داده بود تا افرادش  شهر را بگردند  ولی هر چه گشتند  پیدایش نکردند .
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج  شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی  پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ...
محمد باقر  گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد  شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟
و بعد از تحقیق  از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟
محمد باقر ده  انگشت خود را نشان داد و شاه  دید که تمام انگشتانش سوخته و ...!
لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا  وسوسه می نمود  هر بار که نفسم  وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم  آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس  مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند 
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد  میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد  و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی  می دارند...
************************
جمله روز :  همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد - جان لوییس
دوشنبه 9 فروردين 1389
.:: برای داشتن پوستی زیبا کاکائو بخورید ::.
.:: برای داشتن پوستی زیبا کاکائو بخورید ::.
مطالعه محققان آلمانی که در مجله "تغذیه" به چاپ رسیده نشان می دهد نوشیدن یک فنجان کاکائوی سیاه باعث می شود جوانتر به نظر برسید. به گزارش رویترز، محققان دریافتند زنانی که به مدت سه ماه از یک نوع کاکائوی سرشار از آنتی اکسیدان استفاده کردند پوست نرمتر و مرطوب تری داشتند که در برابر نور خورشید کمتر آسیب پذیر است. دکتر استاهل گفت: این تغییرات به خاطر وجود مقادیر زیاد آنتی آکسیدان های فلاونول در کاکائو است.
فلاونول یک گروه از ترکیبات گیاهی است که در چای، انواع میوه ها و سبزیها و همچنین دانه های کاکائو یافت می شود. برخی تحقیقات نشان داده است این ریز مغذی ها می توانند گردش خون و عملکرد رگ های خونی را بهبود بخشند. محققان در مطالعه جدید شواهدی یافتند که نشانگر افزایش جریان خون در پوست زنانی بود که کاکائوی غنی از فلاونول نوشیدند. این تحقیق تاییدی است بر سایر مطالعاتی که نشان می دهد کاکائو جزء غذاهای سالمی است که فشار خون و احتمال ابتلا به بیماری قلبی را کاهش می دهد.
در این مطالعه 24 زن روزی یک لیوان کاکائوی غنی از فلاونول و یا کاکائوی حاوی فلاونول کم مصرف کردند. محققان در آغاز و پایان این مطالعه برای بررسی ساختار پوست شرکت کنندگان، رطوبت، جریان خون و حساسیت به اشعه فرابنفش از آزمایش های تصویربرداری دقیق استفاده کردند. پس از سه ماه مصرف کاکائوی غنی از فلاونول بهبودهایی در بافت و ضخامت پوست، جریان خون و رطوبت پوست دیده شد. آسیب پذیری پوست این افراد در برابر پرتوهای فرابنفش خورشید نیز کمتر شد. استاهل می گوید فلاونول ها دارو نیستند و تاثیرات فردی مورد انتظار آنها بر روی پوست اندک است.
دوشنبه 24 اسفند 1388
مشق سیاه عشق

مشق سیاه عشق

  


مشق دوستت دارم که پر از حرفهای این قلب عاشقم بود به

عشق تو با احساسی پاک در دفتر عشق نوشتم

اما تو چه بی رحمانه آنها را خط زدی!

سطر اول را با نام تو آغاز کردم سطر دوم را

با کلام دوستت دارم شروع کردم،

 سطر سوم صحبت از دلتنگی ام بود ،

سطر چهارم حرف از رویاهای شیرین با تو بودن بود....

سطر آخر ، حرف آخرم بود ، که  بی تو نمیخواهم زندگی را ،

 بی تو نمیخواهم عاشقی را....

سطرهای سیاه ، سهم من از این عشق بی ریا ...

قلمی که دیگر جوهری نداشت ، 

سطرهایی که دیگر هیچ رنگی از عشق و وفا نداشت!

سهم من از نوشتن مشق عشق ، دلشکستن بود،

دلخوشی من همان چند خطی که به عشق تو نوشتم بود...

تو احساسات قلبی ام را خط زدی ، 

تو قلب مرا با قلم سردت سیاه کردی....

دفترم دیگر دفتر عشق نبود، یک دفتر سیاه با کلمات نامفهوم بود....

تو ندانستی که شب تا صبح نشسته بودم 

و به عشقت مشق دوستت دارم

 را نوشته بودم.... اما آن دل سنگت ، آن قلم سردت ، 

آن احساس نامهربانت قلب مرا شکست!

دیگر هیچ شوقی برای از تو نوشتن ندارم... 

دیگر هیچ نفسی برای همیشه ماندن ندارم! 

دوشنبه 24 اسفند 1388
فلسفی عاشقانه و عرفانی...

فلسفی عاشقانه و عرفانی...

 

بچه‌های دیروز آرزو داشتند خلبان بشن،‌ بچه‌های امروز شب‌ها کابوس خلبان شدن می‌بینن
 

سیاستمدار کسی است که: می تواند به شما بگوید به جهنم بروید، منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید!
روانشناس کسی است که: از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد!


بچه: بابا من کی آنقدر بزرگ میشم که هر کاری دلم خواست بکنم؟
بابا: پسرم، تا حالا کسی اینقدر بزرگ نشده!
 

غم خودش ما را پیدا میکند باید دنبال شادی ها گشت

 

به افکارت زبان نده ، ظرف که خالی باشد صدای بیشتری دارد

 

ديگه گذشت اون زمونا حالا ديگه
بی‌گناه خیلی خوش شانس باشه تا پای ِ دار زنده می‌مونه..!

 

زندگی سر گذشت درگذشت آرزوهاست

 

زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد
امید مثل درمانی ست  که شفا نمی ده ،  ولی کمک می کنه تا درد رو تحمل بکنیم.

 

الهی!
در بسته نیست!
ما دست و پا بسته ایم!!

 

4
4
4
*
*
*
*
هرچی بری ۵ نمیشه ! چون خیلی چاکریم !!!

 

قلبی که فکر نمیکردم جای شکستن داشته باشه، شکست . . .


قسمت این بود که من یار تو باشم / همه عمر گرفتار تو باشم
قسمت این بود که در دایره جور و جفا / من نقطه پرگار تو باشم . . .


دلا یاران سه قسم اند گر بدانی / زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش / تو نیکی کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار / به پایش جان بده تا میتوانی . . .


در عشق توام مرا پند چه سود / زهر آب چشیده ام ، مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پایش نهید / دیوانه دل است ، پای در پند چه سود  . . .؟


چه کسی رسد به پایت ز محبت و صفایت / به خدا ز مهربانی در جهان یگانه هستی . . .


عشق واقعی چیزی است که دو عاشق واقعی همیشه باید جدا از هم زندگی کنند . . .


ای مسافر غریب در دیار خویشتن / با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی / دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر . . .

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر / عشق یعنی سجده با چشمان تر . . .
 

زغال قلیونتم رفیق! میسوزم تا بسازمت!!!


سوزن رفاقت در تیوپ قلبم فرو رفت و گفت: فییییییییییس
تازه فهمیدم پنچرتم رفیق!


سلامی به گرمی آش رشته که با پیازداغ روش نوشته :
“مرامت منو کشته“


به لوتی میگم : آب بده دریا میده ، میگم گل بده گلستان میده ، میگم معرفت و دوستی بده همش شماره تو رو میده !!

آب دماغتیم…آنتی هیستامین بخور ، فنا شیم


تریپ مرام : کلنگتم عمله !!


میگن نارنگی چون پوستش زود کنده میشه
پیش مرگ همه ی میوه هاست !
نارنگیتیم هلو !


دیروز روز جهانی آوارگان بود، توقع داشتم یه تشکر خشک و خالی از ما میکردی که یه عمریه آوارتیم !!!


دل به تو دادم که ناز کنی نگفتم که کی باز کنی !
 

من دل به كسی جز تو  به آسان ندهم
چیـــــــزی كه گران خریدم ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوی ِ دل ِ خویش
وان دل كه تو را خواست به صد جان ندهم

جمعه 30 بهمن 1388
< بعدی قبلی >
| درباره ما - تماس با ما | قوانین | تبلیغات |