امروز : جمعه 21 اسفند 1388 FarsiClub Toolbar
farsiclub.com
خــانـه عضویت کلاب ها جـسـتـجـو متولدین امروز پیامک گالری عکس
ثبت نام عضو جدید افراد آنلاین
صفحه اصلی
وبــلاگ
تعداد دوستان
5%
ارسال پیام
0%
دریافت پیام
0%
وبلاگ
11%
وبلاگ
دیدنی های امروز
یکی از تفریحات افغان ها به جان هم انداختن سگ ها است ( کابل )



 


این هم به جان هم انداختن هد هد ها  در آسام هند



 


یک مرسدس بنز خاص با بیش از 300 هزار قطعه کریستال در نمایشگاهی در ژاپن



 


عکسی از کسوف کامل ( خورشید گرفتگی) در جنوب هند



 


بچه گوریل یک هفته ای در حال نوشیدن شیر مادر ( باغ وحشی در مجارستان)



 


بیلبورد بزرگ  تبلیغاتی از تصویر " یولیا تیموشنکو " نخست وزیر اوکراین و نامزد انتخابات ریاست جمهوری در کی یف



 


تظاهرات اعتراضی شهروندان بلغاری در اعتراض به تصویب قانون جدید استراق سمع در مقابل پارلمان در صوفیه



 


دست دادن کوتاه ترین مرد جهان از چین با  بلند قد ترین  مرد دنیا از ترکیه  در استانبول



 


تصاویری از نجات یافتگان زلزله هاییتی











 


بدون شرح!










 

 

دوشنبه 28 دی 1388
جک و اس ام اس های خواندنی

احوال پرسی حیف نون:
حالا ما تلفن نداریم، تو نباید یه زنگی به ما بزنی؟


به حیف نون می گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست.
می گه: رحمت ایزدی کیه؟
میگن: نه... منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت.
می گه: دیار باقی دیگه کجاست؟
میگن: یعنی دار فانی را وداع گفت.
می گه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟
می گن: یعنی رخت از این دنیا بر بست.
می گه: منظورتون رو نمی فهمم.
می گن: الاغ! بابای خرت مُرد!
می گه: خر من که بابا نداشت!

 

حیف نون می ره دستشویی. رفیقش بهش می گه به جای من هم برین
حیف نون 3 ساعت بعد از دستشویی میاد بیرون به رفیقش می گه: پدرسگ! تو که هیچی نداری! چرا می گی به جای من هم برین؟!

 

بچه حیف نون از باباش می پرسه: بابا! ماه نزدیک تره یا اصفهان؟
حیف نون می زنه پس گردنش و می گه: آخه احمق! تو از اینجا اصفهان رو می بینی؟


اولین دوره المپیک در شهر حیف نون اینا(!) برگذار شد:
1- شنا با مانع
2- کشتی پروانه
3- پرش روی نیزه
4- شیرجه روی چمن
5- اسب سواری با الاغ

 

از حیف نون مي‌پرسن: تولدت چه روزيه؟ جواب ميده: 5 آذر.
مي‌پرسن: چه سالي؟ ميگه: هر سال!


پسره ميره خواستگاري، پدر عروس ميگه مهريه دخترم صد بشكه بنزِينه!
پدر داماد ميگه پسرم! پاشو بريم يک دختر گازِسوز پيدا كنيم!
 


حیف نون مي خواسته نماز بخونه، ميگه:
الحمدلله رب العالمين... خدايا! سرتو درد نميارم... ولاالضالين

 

حیف نون می افته توی چاه، می گه خوب شد تهش سوراخ نبود!

 

گاوه کارت سوِخت می خوره، شیرش سهِمیه بندی می شه!


يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه مي‌كردن!
قاضي بهش مي‌گه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد!
يهو يكي از افراد از پشت دادگاه داد مي‌زنه: اي كثافت بي شرف!
دوباره قاضي مي‌گه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زنتان با ضربات چكش هم هستيد!
دوباره اون فرد  مي‌گه: اي آشغال كثيف!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني مي‌شه و مي‌گه: آقاي  محترم مي‌دونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي رکيک بزنين ناچار مي‌شم كه از دادگاه اخراجتون كنم!
طرف مي‌گه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله‌ كه همسايه‌ي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم، گفته كه ما چكش نداريم!


اصفهانیه وصیت می کنه بعد از مرگش روی قبرش بنویسن من مُردم، ولی مغازه باز است!
 

 

 

 


حیف نون تو جزيره آدمخوارها گير مي افته. ميگه خدايا! حالا چه طور ثابت كنم آدم نيستم؟

 

معلم انشا به بچه ها می گه موضوع انشاء این دفعه اینه:
اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟
بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه.
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!

 

حیف نون به پسرش شک می کنه، بهش می گه: ها کن ببینم. پسرش ها می کنه. حیف نون می زنه تو گوشش می گه: کره خر! دختر بازی می کنی؟

 

به حیف نون ميگن اگه سردت باشه جه كار مي كني؟ ميگه نزديك بخاري مي نشينم. ميگن اگه خيلي سردت باشه چه كار مي كني؟ ميگه به بخاري مي چسبم. ميگن اگه خيلي خيلي سردت باشه چكار مي كني؟ ميگه معلومه ديگه! بخاري رو روشن مي كنم!

 

به حیف نون ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر.
ميگه: خيار!
بهش ميگن: خيار كجاش آبدار و شيرينه؟
حیف نون ميگه: با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه

 

حیف نون قبل از مرگش وصیت می کنه، می گه: من نماز قضا ندارم، فقط به اندازه 40 سال برام وضو بگیرید!

 

حیف نون می ره عروسی. فرداش رفيقش ازش می پرسه چه طور بود؟ حیف نون می گه خيلی عالی بود! روى من اسم يه گل گذاشته بودن و هى صدام مي كردن. رفيقش می گه چى مي گفتن؟ حیف نون می گه منو انداخته بودن وسط وهی دورم مى چرخيدن مي گفتن اسگله رو اسگله رو!!!


حیف نون تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه: ای بابا! نمی ذارید تو این ماه محرم یه قرآن شاد گوش بدیم!
 

 

 


به حیف نون مي گن بيا اينجا به انگليسي چي مي شه؟ ميگه: کام هير.
ميگن حالا برو اونجا به انگليسي چي ميشه؟ ميگه: ميرم اونجا ميگم کام هير!
 


حیف نون اول سخنرانيش هول ميشه ميگه بنام حضرت دوست که هر چه مي کشيم از اوست!
 


به حیف نون می گن یه شعری بخون که با حرف میم شروع بشه، می گه:
میازار موری که دانه کش است...
می گن یه شعری بخون که با حرف ب شروع بشه، می گه:
بیازار موری که دانه کش است...
می گن یه شعری بخون که با حرف ج شروع بشه، می گه:
جون من نیازار موری که دانه کش است...
می گن یه شعری بخون که با حرف ک شروع بشه، می گه:
کره خر! نیازار موری که دانه کش است...

 

حیف نون ميره جنگ، فرداش بر مي گرده. ميگن چرا برگشتي؟ ميگه پدر سوخته ها! به قصد کشت تفنگ بازي مي کردن!

 


دو نفر باهم ميرن مكه. داشتن به شيطان سنگ مي زدن که سنگای یکیشون تموم می شه. اون یکی می گه: كم نيار! فحش بده!
 


به حیف نون ميگن كه 2 ضرب در 2 به توان 2 به علاوه ي 5 ضرب در 5 به توان 5 ...
حیف نون مي ميره!


به ماره میگن نظرت درباره عشق چیه؟ میگه بسوزه پدر عاشقی، 8سال به پای دختر همسایه نشستم، آخرش فهمیدم شلنگه!


یه روز قورباغه اکس می خوره، شنا پروانه میره!

 

 

اس ام اس های عاشقانه و عارفانه

 

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند. زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي بین اذان تا نماز

 

سلام ، از سرد خونه مزاحم میشم !
اینجا یه قلب یخ زده هست که منتظر اس ام اس گرم شماست !

 

امام علي عليه السلام : تيزي زبانت را به سوي كسي كه به تو حرف زدن آموخته نشانه نرو.
 


آيا مي دانيد كه اگر فردا بميريد شركتي كه در آن كار مي كنيد به آساني در ظرف يك روز براي شما جانشيني مي آورد، اما خانواده اي كه به جا مي گذاريد تا آخر عمر احساس فقدان شما را خواهد كرد؟

 

خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار
نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای ، برای آن هنگام که
فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم . . .

 

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست: فرو افتادن در عشق - آلبرت انيشتين

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر / عشق یعنی سجده با چشمان تر . . .
 

 

 


فقط سستي اراده ماست كه سبب ضعف‌مان مي‌شود وگرنه انسان هميشه براي اجراي آرزو قدرت كافي دارد (سقراط)



هر روز در اطرف ما هزارن سيب از درخت به زمين مي افتد ولی آنچه وجود ندارد ديدگاه نيوتنی است
 


مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد
 


دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه هرچي بيشتر بموني رفتنت سخت تر مي شه و اگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه
 


هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نمي توني حفظش کني، چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات رازت رو نگهداره

 

عشق زماني است که درست مثل روزهاي بچگي روي جدول پياده رو راه بروي و بي دليل بخندي
 


بس که ديوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهاهي من مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد و مي گذرد
 


به تو يک صليب هديه کردم. گفتي: براي چيست؟ من که دوستت ندارم. گفتم: مگر آن نيست که صليب را به روي گور مي آويزند؟ گفتي:آري... گفتم: پس آنرا بالاي قلبت بياويز که گورستان من است
 

 

 


گرچه برای دنیا یک نفری اما بدان برای من یک دنیایی
 


درتنها ترين تنهاييم تنها كسم تنهاي تنهايم گذاشت اي خدا به حق تنهاييت درتنها ترين تنهاييش تنها ي تنهايش نذار
 


اگه بهت گفتن كه ده هزار نفر دوستت دارن، بدون اوليش منم. اگه بهت گفتن هزار نفر ميخوان پيش مرگت بشن، بدون اولين جنازه منم. اگه بهت گفتن صد نفر برات مي ميرن. بدون اولين قربوني منم. اگه بهت گفتن ده نفر رو ميخوان به جرم عاشقي بكشن، بدون اولين معدومي منم. اما اگه بهت گفتن كسي ديگه تو رو دوست نداره بدون من مُردم
 


عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراغش سوختن

دوشنبه 28 دی 1388
تصاويري از نمايشگاه خودرو توکيو 2009




















































































 


دوشنبه 28 دی 1388
25 ترفند عالی برای لاغر شدن!

وزن اضافه بر معمول یا همان چاقی که غالباً ناشی از کم تحرکی و سوء تغذیه در جهان امروزی است در حال تبدیل به یک معضل اجتماعی است. فراهم شدن وسایل رفاه و پی آمد آن تنبل شدن افراد در انجام بعضی از کارها و کم شدن ترددها از یک طرف و شتاب در امور از جمله صرف غذا باعث مشکلات عدیده گوارشی و لاجرم چاقی شده است. عواملی از این دست و عوامل استرس زای دیگر که منجر به اضافه وزن در افراد شده است، آنها را به حل این نقیصه یا بیماری هدایت می کند. پناه بردن به دارو درمانی و یا پرداختن به ورزش و شبه ورزش هایی از جمله حمام سونا و استخر جکوزی، معمول ترین روش هایی است که افراد مبتلا به چاقی به آنها می پردازند.

 

بیست و پنج ترفند عالی برای لاغر شدن !

 

ورزشهای سنگین و کم کردن وزن با عمل از دست دادن آب بدن در زمان کوتاه و پناه بردن به انواع داروها، ممکن است در کوتاه مدت پاسخی رضایت برانگیز به فرد بدهد، اما در درازمدت علاوه بر عودت بیماری، ممکن است مسبب بیماری های دیگر در استخوان ها و مفاصل نیز گردد.


بعد روانی چاقی که همانا جامعه گریزی و لاجرم افسردگی است، خطری به مراتب بیشتر از جنبه های جسمی آن دارد. این که چگونه برنامه هایی را در کارهای روزانه مان بگنجانیم که در سایه برنامه معمول و متعارف زندگی مان گم شده، ضمناً در کنترل وزن کمک مان کنند، همان دستورالعملی است که ما به آن ترفند های لاغری می گوییم، اتخاذ چنین روش هایی ارزان، شدنی و مفید است.


۱) هر روز ۵ وعده غذا میل کنید(۳ وعده کامل و ۲ وعده میان وعده صبح تا ظهر و ظهر تا شب. در این صورت متابولیسم بدن افزایش یافته و کالری ها سوخته می شود.)


۲) وقتی احساس کردید که اشتهایتان برطرف شده است، از روی میز بلند شوید، در این صورت شما معده خود را آموزش می دهید که به یک چاه بدون انتها تبدیل نشود.


۳) غذایتان را با سبزیجاتی مثل جعفری، ترخون و آویشن مخلوط کنید و با چاشنی های خوشبویی مثل پیاز، سیر، لیمو، سرکه یا ادویه هایی مثل زعفران، دارچین و کاری آن را میل کنید.


۴) گوشت و ماهی باید در کباب پز پخته شوند و با کمی روغن و مواد معطر آب پز شوند.


۵) از برنامه غذایی تان، مواد غذایی شور را حذف کنید(پنیر، گوشت و ماهی دودی…)


۶) یک لیوان آب پرتقال، لیمو، گریپ فروت و… قبل از غذا میل کنید. آزمایش نشان می دهد که این موضوع به حفظ اندام کمک می کند زیرا دستگاه گوارش را آرام کرده اشتها را کاهش می دهد.


۷) خوردن سبزیجات به صورت خام ضروریست، خصوصاً کاهو، پیاز، رازیانه، مارچوبه، کدوحلوایی، لوبیازمینی، فلفل و قارچ.


۸) به مقدار زیاد آب بنوشید، زیرا سموم زائد بدن و باقیمانده نمک موجود در بدن را دفع می کند. بهتر است یک لیوان آب قبل از خواب نوشیده شود، زیرا اسید اوریک بدن را رقیق می کند. همچنین هر روز صبح بلافاصله بعد از بیداری، خوردن یک لیوان آب برای مبارزه با یبوست ضروری است.


۹) برای پختن سبزیجات از زودپز استفاده کنید، زیرا طعم و رنگ و بوی آنها را حفظ می کند.


۱۰) اگر در حال عبور از یک بحران هستید، سعی کنید یخچال خودتان را با مواد غذایی کم کالری پر کنید.


۱۱) از شیرینی ها و مارمالادهای صنعتی و کارخانه ای اجتناب کنید.


۱۲) از غذا خوردنتان لذت ببرید و در حین غذا خوردن سعی کنید آرامش داشته و با نشاط غذا بخورید.


۱۳) تلاش کنید بعد از شام چیزی میل نکنید، زیرا زمان لازم جهت هضم غذا قبل از خواب از میان می رود.


۱۴) بعد از خوردن هر غذا یا در هر موقعیتی پیاده روی کنید و بدانید که پیاده روی تنش و اضطراب را کاهش می دهد.


۱۵) خوردن میوه با پوست، راهی است برای مقابله با یبوست. در این ارتباط می توانید آلبالو، گیلاس، آلو، توت فرنگی، سیب، انگور و هلو بخورید.


۱۶) از آسانسور دوری کنید و از پله ها برای رسیدن به خانه یا اداره استفاده کنید. بالا رفتن از پله ها ۱۱۰۰ کالری در ساعت می سوزاند و همچنین ران ها را تقویت می کند.


۱۷) یک ایستگاه قبل از مقصد و یک ایستگاه بعد از مبدأ از اتوبوس سوار یا پیاده شوید.


۱۸) از نوشابه های گازدار اجتناب کنید و به جای آن از آب یا نوشیدنی بدون شکر استفاده کنید.


۱۹) از ماشین شخصی تان کمتر استفاده نموده، به جای آن پیاده طی طریق کنید.


۲۰) در مصرف نمک زیاد روی نکنید، چرا که نمک آب را در نسوج بدن نگاه می دارد.


۲۱) تنبل نباشید و از راه های میان بر و کوتاه برای رسیدن به مقصد خودداری کنید. بهتر است که از راه های طولانی تر استفاده کنید و در زمان تردد صرفه جو نباشید.


۲۲) کالری، پروتئین، چربی، شکر و چیزهایی را که می خورید با هم مقایسه کنید، در این صورت یک رژیم سالم غذایی به دست می آورید.


۲۳) از غذاهای اشتهاآور دوری کنید و به جای آن تا می توانید از میوه یا مواد غذایی کم کالری در نیمروز استفاده کنید.


۲۴) یک روش خوب برای شروع یک روز خوب، انجام حرکات ورزشی به مدت ۲۵ دقیقه است.


۲۵) اگر فرزند کوچک دارید، بهانه خوبی است برای این که هر روز برای قدم زدن با او و رفتن به پارک از خانه خارج شوید. و اگر چنین نیست، شما می توانید از یک دوست و همسایه کمک بگیرید تا در پیاده روی شما را همراهی کند.

دوشنبه 28 دی 1388
ازدواج در چه سنی بهتر است؟

مشکلات موجود بر سر راه تشکیل خانواده اعم از مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، عدم ثبات زندگی مشترک، تنگناهای پس از ازدواج و بسیاری مسایل دیگر موجب کناره‌گیری جوانان از ازدواج و بالا رفتن تدریجی سن ازدواج شده است. افزایش سن ازدواج در خانواده‌های ایرانی با توجه به اعتقادات خانواده‌ها به مسایل شرعی نگرانی‌هایی را ایجاد کرده است که می‌تواند در آینده خطرساز باشد. همین مساله باعث شده است که مسوولان و دست‌اندرکاران به فکر بیفتند و راهکارهایی برای کاهش عوارض بالا رفتن سن ازدواج مطرح کنند.

از طرح‌هایی که توسط برخی از مسوولان ارایه شده است، بحث کاهش سن ازدواج است که این روزها به دلیل برخی اظهارنظرها بحث آن همچنان داغ است. برای بررسی این موضوع این هفته دیدگاه چند تن از صاحب‌نظران و متخصصان امر را جویا شدیم که در ادامه می‌‌خوانید.
«سن بلوغ فیزیولوژیک در دختران حدود 12 سالگی است که البته 4 تا 5 سال زمان لازم است تا این بلوغ کامل شود.» دکتر طاهره افتخار، متخصص زنان و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران صحبت‌های خود را با این جمله آغاز می‌کند و در ادامه می‌گوید: «به این ترتیب سن بلوغ فیزیولوژیک در دختران بین 16 تا 17 سال است. این حرف به آن معنا نیست که فرد از لحاظ فکری و اجتماعی نیز به بلوغ رسیده است.
 

دکتر افتخار: ازدواج را به افراد زیر 18 سال توصیه نمی‌کنیم


دکتر افتخار معتقد است که برای باردار شدن بلوغ فیزیولوژیک مهم است و آنچه باید درباره بحث ازدواج مورد توجه قرار گیرد، بلوغ فکری است ولی در کل، ما سن زیر 18 سال را برای ازدواج توصیه نمی‌کنیم زیرا زایمان در سنین پایین‌تر از 18 سال برای مادر و نوزاد مضر و خطرناک است.» این متخصص بیماری‌های زنان همچنین مسایل جنسی را غریزی و اجتناب‌ناپذیر می‌داند و اعتقاد دارد این نیاز باید ارضا شود و بهترین راه برای این کار ازدواج است. وی دراین مورد می‌گوید: «ازدواج برای دختر و پسری که از لحاظ فرهنگی به بلوغ رسیده و می‌توانند بارداری را به تعویق بیندازند، بسیار مفید خواهد بود. در واقع عقب افتادن ازدواج به خصوص در سنین بالای 30 سال موجب فسادهای گوناگونی می‌شود که ازدواج به موقع می‌تواند مانند واکسنی در برابر عوامل خطرساز عمل کند.

 

دکتر مرندی: زود ازدواج کنید اما زود بچه‌دار نشوید
 

 

دکتر سیدعلیرضا مرندی رئیس فرهنگستان علوم پزشکی و وزیر اسبق بهداشت و عضو کمیسیون بهداشت مجلس نیز نظری مشابه در این زمینه دارد. دکتر مرندی می‌گوید: «افراد زمانی برای ازدواج آماده خواهند بود که از لحاظ بلوغ جسمی، فکری و اجتماعی به بلوغ رسیده باشند. افراد باید در اولین سن ممکن که توانایی پیدا می‌کنند ازدواج کنند.» وی همچنین به افزایش سن ازدواج در جوانان اشاره می‌کند و می‌‌افزاید: «این مساله باعث شده است که جوانان زمانی تن به ازدواج دهند که یک دهه از عمر خود را از دست داده‌اند. با افزایش سن شخصیت افراد شکل گرفته‌تر می‌شود و علاوه بر فروکش کردن شور و اشتیاق در آنها، قدرت سازگاری آنان نیز کاهش می‌یابد.» البته دکتر مرندی نیز این مساله را یادآوری می‌کند که ازدواج در سنین پایین به معنای باردار شدن در این سنین نیست و زوجین می‌توانند این کار را به تعویق بیندازند.


 

دکتر قاعدی: ازدواج موقت مشکلی را حل نمی‌کند


از سوی دیگر دکتر غلامحسین قائدی، روان‌پزشک، عضو هیات علمی گروه روان‌پزشکی دانشگاه شاهد و همچنین عضو گروه پژوهشی خانواده و سلامت جنسی آنچنان بر کاهش سن ازدواج جوانان تاکید نمی‌کند. وی معتقد است: «متوسط سن ازدواج در کشور در دختران 18 تا 25 سال و این سن در پسران 25 تا 35 سال است و مهم‌ترین علت تفاوت در سن ازدواج در نقاط مختلف تفاوت‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و اقتصادی است.» دکتر قائدی می‌گوید: «برای ازدواج دو جنبه بسیار اهمیت دارد؛ جنبه فیزیولوژیک و جنبه روانی. در این قضیه نمی‌توان کاهش سن ازدواج را یک مساله تک‌عاملی دانست و عوامل مهمی در آن تاثیرگذار هستند.» وی در این مورد می‌افزاید: «طرح‌هایی مانند ازدواج موقت مشکل عمده‌ای را حل نمی‌کند. کاهش سن ازدواج نیز به تنهایی مثمرثمر نخواهد بود. در اختیار قرار دادن تسهیلات برای ازدواج نیز چاره‌ساز نیست زیرا این مسایل پس از ازدواج کنار گذاشته می‌شوند و زوج‌ جوان با مشکلات بزرگ‌تری دست به گریبان‌ می‌مانند.» دکتر قائدی خاطرنشان می‌کند: «به ازدواج نباید تنها به‌عنوان ارضای نیازهای جنسی نگاه شود و برخی اطلاعات، مهارت‌ها و‌‌ آموزش‌ها باید در سنین پیش از ازدواج وجود داشته باشد که جوانان با آگاهی با مساله ازدواج روبه‌رو شوند.»

 

دکتر افتخار نیز مساله آموزش را در ازدواج بسیار مهم می‌داند و می‌‌افزاید: «آنچه موجب بالا رفتن سن ازدواج و فرار جوانان از این کار شده این است که آنها آموزش لازم برای مدیریت و تعامل در این مساله را نمی‌بینند و در عادی‌ترین مسایل یک زندگی مشترک دچار مشکل هستند. مطالبی هم که به نام آموزش در مدارس و دانشگاه‌ها به جوانان داده می‌شود کامل و کافی نیست. بسیاری از زوج‌های جوان درمورد برخورد با هم، حرف زدن، مطرح کردن مشکلات و مسایلی از این قبیل آموزش نمی‌بینند و حتی برای بیان شفاف‌ معضلات خود دچار ضعف هستند. این مشکلات کوچک مثل یک گلوله برف است که رفته‌رفته تبدیل به یک بهمن می‌شود.» دکتر مرندی در مورد بحث آموزش در مدارس اعتقاد دارد، به جای بسیاری از محفوظات بی‌مورد که در قالب دروس دوره تحصیل ارایه می‌شود، می‌توان آموزش‌هایی در راستای رشد آگاهی اجتماعی و فرهنگی به جوانان ارایه کرد. وی می‌گوید: «در برخی کشورها دروس بر مبنای نیازهای اجتماعی و به خصوص سلامت جسم و روح و سلامت اجتماعی تبیین شده است. در کشور ما نیز باید آگاهی و آموزش‌های لازم به افراد ارایه شود تا مشکلات آتی در این مورد به وجود نیاید.»
چه باید کرد
دکتر مرندی که خود سال‌های فراوانی را در متن مدیریت سلامت بوده اعتقاد دارد ما برای اینکه بتوانیم سن ازدواج را در بین جوانان کاهش دهیم و از انحرافات و مشکلات بعدی آن جلوگیری کنیم باید اول به این کار اعتقاد داشته باشیم و آن را باور کنیم. وی می‌گوید: «زیرساخت‌ها در کشور ما در این مورد به صورت فراگیر فراهم نیست که قسمتی از این مساله مربوط به خانواده‌ها و بخشی بر عهده دولت است. باید به این مسایل به صورت کلان نگاه شود. اگر حتی ازدواج در سنین پایین هم صورت نگیرد و افزایش سن ازدواج به صورت یک معضل مطرح نشود، باید آموزش‌هایی در این زمینه در دوران تحصیل دانش‌آموزی و دانشجویی وجود داشته باشد.» دکتر مرندی می‌افزاید: «امروز ازدواج یک مساله فراموش شده است و ما کاری به طور جدی برای آن انجام نداده‌ایم. ما به صورت مقطعی و سلیقه‌ای عمل می‌کنیم و این در همه موارد به ما لطمه وارد می‌کند.»


دکتر افتخار در این مورد می‌گوید: «بیشتر مشکلات به وجود آمده ما در امر ازدواج جنبه فرهنگی دارد. اگر چه ممکن است که در سنین مدرسه موارد معدودی از ازدواج‌های موفق وجود داشته باشد ولی در حال حاضر در سنین مدارس شخصیت فرد نمی‌تواند کامل شده باشد و مشخص نیست که انتخاب‌های افراد در این سنین به صورت منطقی انجام شده باشد.» وی می‌افزاید: «وقتی فرد تصویر درستی از ازدواج ندارد نمی‌تواند به طور منطقی پا به این عرصه بگذارد.» دکتر قائدی نیز در بخش پایانی صحبت‌های خود به عدم مهارت‌های لازم در سنین پایین در افراد اشاره می‌کند و می‌گوید:‌ «وقتی که ما بخواهیم با وسیله نقلیه در خیابان رانندگی کنیم، از ما گواهینامه رانندگی می‌خواهند. اما آیا در مورد آمادگی برای ازدواج کسی از ما گواهینامه خواسته است؟! باید سعی کنیم مهارت‌ها را برای این کار بالا ببریم که اگر این اتفاق نیفتد در آینده دچار مشکلات فراوانی خواهیم شد.»

دوشنبه 28 دی 1388
فرار دختران از خوابگاه در ساعات ممنوعه-عکس
 







جمعه 25 دی 1388
جنی!
یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو می خوند كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه سرش. مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟ زنش جواب میده به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود ... مرده میگه وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش جنی بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه. سه روز بعدش مرد داشت تلویزین تماشا می كرد كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر كوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد. وقتی به خودش اومد پرسید این بار برا چی منو زدی زنش جواب داد آخه اسبت زنگ زده بود ============================================== فرشته نگهبان‌ ! (ارسال توسط دوست خوبمون وحید) مردی داشت در خیابان حركت می كرد كه ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یك قدم دیگه جلو بروی كشته می شوی. مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش. مرد نفس راحتی كشید و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسی را ندید. بهر حال نجات پیدا كرده بود. به راهش ادامه داد. به محض اینكه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد. بازهم نجات پیدا كرده بود. مرد پرسید تو كی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكری كرد و گفت : - اون موقعی كه من داشتم ازدواج می كردم کدام گوری بودی ======================================= انسانها چهار دسته اند نوشتاری از استاد شریعتی (ارسال توسط دوست خوبمون رضا) دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
جمعه 25 دی 1388
18 تا روش براي ... كردن همسر آينده(اون 3 نقطه رو آقايان ميدانند چيه

در زندگی زناشویی شما هم می توانید معجزه کنید ( درگوشی با آقایان)

مردها می‌توانند به‌ روشهای‌ گوناگون‌ وبی‌آنکه‌ زحمت‌ فراوانی‌ به‌ خود بدهند توجه‌ همسرانشان‌ را جلب‌ کنند و به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایند. 



 
مردها می‌توانند به‌ روشهای‌ گوناگون‌ وبی‌آنکه‌ زحمت‌ فراوانی‌ به‌ خود بدهند توجه‌ همسرانشان‌ را جلب‌ کنند و به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایند. اغلب‌ مردها این‌ رامی‌دانند اما زحمت‌ آن‌ را به‌ خود نمی‌دهند.

زن‌ برای‌ اینکه‌ احساس‌ کند شوهرش‌ اورا دوست‌ دارد باید از ناحیه‌ همسرش‌بارها مورد محبت‌ قرار گیرد. یک‌ یا دوبار ابراز محبت‌ هر اندازه‌ هم‌ که‌ مهم‌باشد نمی‌تواند برای‌ زن‌ رضایت‌ بخش‌باشد. زن‌ از نظر روحی‌ و عاطفی‌احتیاج‌ به‌ توجه‌ و محبت‌ دارد مردان‌ باانجام‌ کارهای‌ کوچک‌ و جزئی‌می‌توانند این‌ نیاز را برآورده‌ سازند اگرزن‌ مورد مهر و محبت‌ شوهر قراربگیرد نسبت‌ به‌ شوهرش‌ نیز محبت‌بیشتری‌ می‌کند و در نتیجه‌ مرد تدریجاخود را موجودی‌ قدرتمند و موثرمی‌بیند، زیرا عشق‌ و علاقه‌ و توجهی‌ راکه‌ به‌ آن‌ احتیاج‌ دارد دریافت‌ می‌کند.در این‌ شرایط زن‌ و شوهر هر دو به‌خواسته‌های‌ خود می‌رسند و از زندگی‌راضی‌ خواهند بود.

چند اقدام‌ جزیی‌ که‌ مردان‌می‌توانند از آن‌ برای‌ جلب‌علاقه‌ همسرانشان‌ استفاده‌کنند:

۱ – وقتی‌ به‌ خانه‌ برمی‌ گردید قبل‌ ازهر کار او را بیابید. از او درباره‌کارهایی‌ که‌ در طی‌ روز انجام‌ داده‌سوالهایی‌ مشخص‌ بکنید مثلا بپرسید آیا امروز به‌ پزشکی‌ که‌ قرار بودمراجعه‌ کنی‌ مراجعه‌ کردی‌؟

۲ – مدت‌ ۲۰ دقیقه‌ با او وقت‌ صرف‌کنید; در این‌ زمان‌ از خواندن‌ روزنامه‌و یا انجام‌ کارهایی‌ که‌ حواس‌ شما را به‌آن‌ معطوف‌ کند خودداری‌ کنید.

۳ – به‌ مناسبتهای‌ ویژه‌ و گهگاه‌ بدون‌دلیل‌ مشخص‌ به‌ او شاخه‌ گلی‌ هدیه‌کنید.

۴ – از حالت‌ چهره‌ و طرز لباس‌پوشیدنش‌ تعریف‌ کنید.

۵ – اگر ناراحت‌ است‌ به‌ احساساتش‌بها بدهید.

۶ – وقتی‌ خسته‌ است‌ به‌ او کمک‌ کنید.

۷ – اگر می‌بینید دیر به‌ منزل‌ می‌رسیدبه‌ او تلفن‌ کنید و دیر آمدنتان‌ را به‌ اواطلاع‌ دهید.

۸ – اگر احساساتش‌ جریحه‌ دار شده‌ بااو همدردی‌ کنید. به‌ او بگویید پمتأسفم‌که‌ ناراحت‌ هستی‌پ بعد سکوت‌ کنید،بگذارید بداند که‌ حال‌ او را درک‌می‌کنید.

۹ – برای‌ اینکه‌ ثابت‌ کنید ناراحتی‌ اوتقصیر شما نیست‌ توضیح‌ و راه‌ حل‌ارایه‌ ندهید.

۱۰ – وقتی‌ از خانه‌ بیرون‌ می‌روید از اوبپرسید آیا لازم‌ است‌ چیزی‌ بخرم‌؟ اگرپاسخ‌ مثبت‌ داد حتما کالای‌ موردنظرش‌ را خریداری‌ کنید.

۱۱ – تو را دوست‌ دارم‌ را روزی‌ چندبار به‌ او بگویید.

۱۲ – وقتی‌ از کسی‌ ناراحت‌ است‌جانب‌ او را بگیرید.

۱۳ – در حضور دیگران‌ به‌ او محبت‌کنید.

۱۴ – در کیف‌ خود عکسی‌ از اونگهداری‌ کنید. گهگاه‌ این‌ عکس‌ را باعکس‌ دیگری‌ عوض‌ کنید.

۱۵ – نظافت‌ را در منزل‌ رعایت‌ کنید.

۱۶ – برای‌ او هدایای‌ کوچک‌ مثل‌عطر- شکلات‌ و…. بخرید.

۱۷ – در کارها از او نظرخواهی‌ کنید.

۱۸ – در مناسبتهای‌ ویژه‌ مانند سالروزتولد – ازدواج‌ و…. برای‌ او مطلبی‌بنویسید.

جمعه 25 دی 1388
اس ام اس سرکاری
می دونی چیه؟
...
نمی دونی؟
...
فکر کن!
...
من بگم؟
...
بابا دوستت دارم!
...
تو رو؟
نه! بابامو می گم!




کلاغ تو آسمون تخم میزاره ولی تخمش نمی‌افته پایین، اگه گفتی چرا؟ ( نرو پایین اول فکر کن!)

.
.
.
.
.
.
.
فکر کن تنبل
.
.
.
.

چون شورت پاش بوده.



بچه ها میخواستن زنگ بزنن بیدارت کنن!خواستم بدونی اگه کسی زنگ زد بچه هان بیدار نشی یه وقت



شاعر میگه :

.

.

.

.

.

.

خیلی برات مهمه ؟ اگه سر درست هم اینقدر سمج بودی الان دکتر مهندس شده بودی !



الهی تو خورشید بشی و من زمین
تا سالی یک بار من دور تو بگردم و سالی ۳۶۵ روز تو دور من بگردی



خوبه دیگه ، تو راحت تو خونه نشستی ولی من تو تعمیرگاه هستم ،
میدونی چرا ؟ . . . چون . . . خرابتم



فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت حالا فرق خودت رو با سگ ها فهمیدی؟



اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دستو پا می زنه فکر نکن که زدنش............. داره به قیافه ی تو می خنده



دوستت دارم اندازه ی همه مدال های ایران توی المپیک



.الهی تو بمیری من نمیرم

...

....

سر قبرت بیام پارتی بگیرم



نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کویر...
و می دانی که کویر بدون باران زنده است...
پس برو بمیر


اگر مایلید با یک افغانی ازدواج کنید
به نکات زیر توجه کنید
.
.

.

.

.
.
.
خاک بر سرت ؛ مگه مایلی؟




سه راه برای پول درآوردن وجود داره:
۱/ پدرت برات پول در بیاره
۲/پدر مردم رو برای پول دربیاری
۳/ پدرت دربیاد تا پول دربیاری



اگه زندگی سخته ......
اگه مشکلات زیاده ......
اگه بیکاری ......
اگه نیاز به سرمایه داری ....

نگران نباش .....
ما برات دعا می کنیم.




یارو میره لب دریا
.
.
بقیش بمونه واسه فردا



رفتم گلستان که با عشق برات یه دامن گل بچینم
.
.
.
دیدم شلوار پامه




گل خوش بو ی من باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!!

*****اس ام اس سرکاری*****

یادت باشه که یادم بیاری که یادت بندازم که به یادم بیاری که یاد بدی دیگه این وقت شب با

اس ام اس کسی رو اسکول نکنم




اگه کوه باشی استواری ... اگه رود باشی روانی ... اگه کوه باشی بلندی اگه آسمان باشی وسیعی ... اگه خورشید باشی پر حرارتی اگه آدم باشی یه اس ام اس می فرستی!



میلاد منجى،
پیام عدالت،
نگین امامت،
مونس محمد،
...
...
اینا رو دیشب تو پارتى گرفتن، ببین از فامیلاتون نیستن؟





عشق با لبخند شروع میشود با بوسه شکوفا می شود با گریه رشد می کند با ۱۱۰تمام می شود





چیه دیگه نمی خوای بدی؟
توبه کردی؟ وقتی یه بار دادی دیگه نباید جا بزنی....
دیگه روزی حداقل یک بار رو باید بدی
این قانون اس ام اس بازیه !



در بحر حبیب گرچه ما خیس شدیم

در مکتب عشق...اهل تشخیص شدیم

"ره زین شب تاریک نبردیم برون..."

ماندیم و به دست دوست سرویس شدیم



با یار هزار درد دل دارم من

آری دل بی صبر خجل دارم من

پس فرقت یار کی به سر خواهد شد؟

گوساله ی من بفهم! دل دارم من



عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن
عروسکم اوسگول شدی برو لالا کن!



دومی ها... سومی ها... دیپلمه ها... دانشجویان...
مهندسان... وکلا... پزشکان... هنرمندان ...

همتون فدای کسی که الان داره این اس ام اس رو می خونه ...

جمعه 25 دی 1388
ماجرای سربازی رفتن خانوم‌ها!! (طنز)
صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...

صبحانه:
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا

جمعه 25 دی 1388
< بعدی قبلی >
| درباره ما - تماس با ما | قوانین | تبلیغات |