نسیم امید برچهره ام می وزد و من
درنشئه ی مطبوع نیست شدن هایم
غرقه در شکرواشک
درانتظار آنم که ارآن پرشوم
احساس می کنم که آنچه که اکنون درمن می جوشد
سراپایم را فرا می گیرد
تمام" هستن "م را لبریز می کند
همه ی لکه هایی را که ازاثرانگشت های طبیعت
بر دیوارهای" بودن" م مانده بود ، می زداید
مرا درخود می شوید
دیگرم می سازد و من
گرم این لذت درد آمیز تولد خویش
ساکت مانده ام
اما نمی دانی !
این که درمن فرا می رسد به عظمت همه ی این هستی است
چه می گویم ؟
به عظمت ابدیت است
به عظمت مطلق است وبه هراس بی کرانگی
سنگینی آفرینش را دارد وجلال خدا را
و " بودن " من
این قفس تنگ و ناتوان
گنجایش آن را ندارد
احساس می کنم که درخود فرو می شکنم
نمی دانم چیست؟ اما بی تابم
دکترعلی شریعتی
درباره من
عاشق نقاشی موزیک اهل مسافرت
اطلاعات اضافی
مهربانی جاده ای است
که هر چه پیش تر روند؛خطرناکتر میگردد
نمی نوان بازگشت...
اما لحظه ای باید درنگ کرد
و شاید چند گامی بر بیراهه رفت
مدتی است بر جاده ی هموار می رانیم...
حرفهای نزدیک دارند فرا می رسند